|
بررسي ارتباطات انساني در جامعه |
نويسنده: عاليه شكربيگي
«ابزارها و مكانيسمهاي چگونگي برقراري ارتباطات انساني در جامعه»
درآمد: ارتباط دغدغه ذهني بشر از سپيده دم تاريخ تاكنون ارتباط برقرار كردن، از آغاز جهان هستي، بعنوان نياز طبيعي انسان در تعامل با ديگران همواره مورد بحث بوده است، بسيار مباحث و گفتهها در اين مورد آمده و بعد از اين نيز خواهد آمد، در واقع برآيند تعاريف مختلف گوياي آن است كه هر كسي از ديدگاه خود به تعريف ارتباط و ويژگيها و شرايط برقراري آن ميپردازد، اما آنچه مسلم است بيترديد پيام همه اين نوشتهها، ديدن، شنيدن، درك و پذيرش روح انسان از سوي طرفين است و آنگاه يك ارتباط انساني برقرار شده است. در همة زمانها، در همة فرهنگها و در همة مليتها، و با همه شرايط اجتماعي متفاوت در جاي جاي جهان هستي، ارتباط و چگونگي و چرايي برقراري آن همواره مورد بحث و مباحثه قرار گرفته است. و در شرايط اجتماعي متفاوت، قالبهاي برقراري ارتباط هم مختلف بوده است، اما هدف همة اين ارتباطات همواره برقراري ارتباطي انساني بوده است. هر چند در اينگونه ارتباطات، گاهاً اهدافي عيني هم مد نظر بوده است، حال هدف هر چه باشد، بهر صورت متعامل در پي برقراري ارتباط است، از آغاز آفرينش جهان هستي، ابزارها، مكانيسمهاي برقراري ارتباط، گاه كلامي يا غير كلامي؛ گاه از طريق تصويري يا سنگ نبشتهاي بر روي ديوار، در داخل غارها يا بر روي قاليچه و پارچهاي، و بعدها توسط پيكها و قاصدها و سپس با توجه به پيشرفت بشر از طريق رسانههاي نوشتاري، شنيداري و بعد ديداري صورت گرفته است. در حقيقت: قالبهاي برقراري ارتباط امروزه و در جهان معاصر بسيار پيشرفته و مترقي ميباشد بطوري كه اگر كوچكترين مسئلهاي در دورترين نقطه جهان هستي رخ دهد، با مطلع شدن انسانها در كمتر از چند ثانيه در ساير نقاط هستي، بلافاصله با آن واقعه ارتباط برقرار شده است و انسان بگونهاي واكنش نشان ميدهد، خوشحال بودن، ناراحت شدن، همدلي، خشمگين شدن و... و عكسالعملهاي مختلفي كه بگونهاي نشان از دريافت پيام توسط گيرنده ميباشد، صورت ميگيرد. در جهان معاصر انسان بدون ارتباط، انساني افسرده و مرده است. چرا كه در پويايي ارتباط انساني است كه حالاتي مانند بالندگي، شادابي، تحول، تحرك،.... مسير انسان را مشخص و شفاف ميكند و باعث سرعت در رسيدن به اهداف ميگردد. جامعه امروز و دنياي معاصر كنوني، جامعهاي است كه حتي در خلوت انسانها هم ارتباط صورت ميگيرد. با پيشرفت وسايل ارتباطي نوين هر دم از اين باغ بري ميرسد، و هر لحظه و دم به دم چگونگي برقراري ارتباطات انساني دچار تحول ميشود، آيا ارتباطي كه امروز، از طريق اينترنت با دورترين نقطه جهان صورت ميگيرد، قابل قياس با چگونگي برقراري ارتباط صدها سال پيش و حتي دهها سال پيش ميباشد؟ به طور قطع و يقين جواب نه مي باشد، امروز پيشرفت وسايل ارتباط جمعي نوين و توسعه روزافزون فناوريهاي اطلاعاتي و ارتباطي و بويژه، اينترنت و ماهواره تاثير شگرفي بر برقراري ارتباطات در زندگي مردم و نيز رفتار و مناسبات اجتماعي آنان گذارده است. پيامدهاي فرهنگي و اجتماعي تكنولوژي جديد ارتباطي به مانند فكس، تلويزيونهاي ماهوارهاي و اينترنت به نوعي برقراري ارتباطات انساني را وارد«عصر دوم رسانهها» كرده است كه به كلي با«عصر اول رسانهها» متفاوت ميباشد. در عصر اول رسانهها، در برقراري ارتباط، انسانهاي عاقل، خود بسنده، با ثبات و متمركز پرورش مييافت و توليد كنندگان اندك براي مصرف كنندگان بسيار، پيامها را توليد و ارسال ميكردند. اما در عصر دوم رسانهها، ارتباطات ديجيتالي، انسانهاي لايه لايه، متغير و منفعل و مصرف كننده را پرورش ميدهد و بواقع مهمترين پيامدهاي فرهنگي رسانههاي الكترونيك جديد، در برقراري ارتباطات، ظهور هويت فرا ملي نزد استفاده كنندگان آنها است. بهر صورت مطالب اين كتاب و فصول مختلف، جزئيات مباحث فوق و موضوعات جامعه شناسي ارتباطات جمعي نوين را در بر ميگيرد كه در فصلهاي مرتبط به طور مفصل بحث خواهد شد. در قسمت پاياني اين بحث بايد در حقيقت به اين نكته اشاره كرد كه رشد و پيشرفت تكنولوژيكي ارتباطات هر چند نكات بسيار مثبتي را براي بشريت به ارمغان آورده است اما بايد به اين نكته نيز اشاره كرد كه: «امروزه ممكن است هر جامعهاي با اطمينان اعلام كند كه بر مشكلات تاريخي و معاصر ناشي از ارتباطات فايق آمده است، اما در دهه آينده يا نهايتاً قرن آينده متوجه خواهد شد كه پيشرفتهاي تكنولوژيك، چه پيامدها، سردرگميها و مشكلات پيشبيني نشدهاي برايش به ارمغان آورده است. « سين مك برايد 1980» چرايي و چگونگي برقراري ارتباط شما در دنيايي زندگي ميكنيد كه به دنياي ارتباطات موسوم است، هنگام شروع زندگي روزمره، در خانواده با فرزندان و همسر صحبت ميكنيد، در كلاس درس با دانشجويان به تعامل ميپردازيد، به كسي تلفن ميزنيد، نمايش دنبالهدار طنز را هر شب از تلويزيون تماشا ميكنيد، به مسجد ميرويد، در گردهماييها و تظاهرات در صورت لزوم شركت ميكنيد، براي خريد لباس و مواد خوراكي به بازار ميرويد، دربارة داستانهايي كه خواندهايد يا فيلمهايي كه ديدهايد با دوستتان تبادل نظر ميكنيد. در جلسات انجمنهاي مرتبط با علايق خود شركت ميكنيد و به انتخاب اعضا يا هيئت رئيسه ميپردازيد، با دوستتان در يك روز پائيزي زيبا به كوه ميرويد، يا به پارك ميرويد و رهگذران را نظارهگريد. به جلسات سخنراني ميرويد، يا راديوي خود را روي يك موج خاص تنظيم كرده و به آن گوش ميدهيد، در انجمنهاي ديني و محافل برادري شركت ميكنيد، در جلسات ورزشي و زيبايي اندام با دوستانتان شركت ميكنيد، در يك روز زيباي بهاري به ديدن عزيزانتان ميرويد، در خيابان در حال عبوريد، ماشيني از كنار شما ميگذرد ناگهان دوستان خود را ميبينيد برايش دست تكان ميدهيد و.... هر يك از اين كنشها و فعاليتها ارتباط ناميده ميشود. بنابه شرايط و مناسبات در هر يك از اين برخوردها رفتار خاصي را پيشه ميكنيد. و بواقع كنش شما هدفمند است و در يك ارتباط عقلاني قرار ميگيريد و انتخاب كنش تصادفي نيست، يعني اينكه شما در عملتان و ارتباطتان هدفي را دنبال ميكنيد؟ حال اين سئوالها مطرح ميشود كه: چرا ارتباط برقرار ميكنيد؟ هدف ارتباط چيست؟ و در حقيقت برقراري اينگونه ارتباطات محتاج چه پيش زمينههاي قبلي و اهداف پيشين است؟ چرا ارتباط برقرار ميكنيد؟ 1) ارتباط برقرار ميكنيد تا خود را بهتر بشناسيد و خود را كشف كنيد. ارتباط برقرار ميكنيد تا در يابيد كه در برخورد با ديگران چگونه باشيد و در حقيقت مهمترين مركز توجه در ارتباط، خود شما هستيد و بايد هم باشيد و از اين بودن نبايد احساس شرمندگي كرد. 2) ارتباط برقرار ميكنيد تا ديگران را بيشتر بشناسيد و از شك و ترديد دربارة اطرافيانتان بكاهيد. اغلب كارهايي كه ديگران صورت ميدهند و يا در مورد آنها اظهار نظر ميكنند شما را تحت تاثير قرار ميدهد و مايل هستيد رفتاري متناسب با رفتار ديگران داشته باشيد. اين كه مثل آنان باشيد يا نه، انتخاب با شما است. اما غالباً افراد براي پي بردن به احساس، افكار و يا مطلع شدن از چگونگي رفتار ديگران، ارتباط برقرار ميكنند. 3) ارتباط برقرار ميكنيد تا جهان پيرامون خود را بشناسيد. شما قادريد دنياي كنوني، گذشته و آينده را كشف كنيد و براي برقراري ارتباط ثمربخش از توانايي منحصر به فرد انساني يعني استفاده از نمادها- بويژه زبان- بهرهمنديد. امروزه شما، به يمن اطلاعات و فناوري و وسايل ارتباط جمعي نوين، هم از رويدادها و عقايد جاري مطلعيد و هم به اطلاعات و مباحث مربوط به باورها و رويدادهايي دسترسي داريد كه قرنها پيش رخ داده و يا هزاران كيلومتر دورتر از شما به وقوع پيوستهاند. وقتي به سفر ميرويد، مطالعه ميكنيد، پژوهش علمي را تحقق ميدهيد و يا گفتگوهاي خودماني با هم كلاسيها و اعضاي خانواده ميكنيد، سعي داريد نسبت به جهان پيرامون معرفت و شناخت پيدا كنيد. 4) ارتباط برقرار ميكنيد تا دنيا را با ديگران تسهيم كنيد و آنها را ياري رسانيد. شما مهمترين هدف ارتباط هستيد و دربارة خود از ديگران كسب اطلاع ميكنيد. اين ارتباط شما را به خانواده، دوستان، گروهها و انجمنها پيوند ميزند. هدف مهم ديگري كه دنبال ميكنيد. برقراري ارتباط و حفظ تداوم آن است. بدين معني كه از شما قدرداني شود، به شما توجه شود، شما را دوست بدارند و شما نيز آنان را دوست بداريد. هنگامي كه با ديگران گفتگو ميكنيد و يا مهر و علاقه خود را ابراز ميداريد در حقيقت رابطه انساني با اهميتي را موجب ميشويد، اگر چه بر روي شما به عنوان يك فرد تمركز دارند، اما بسياري از متخصصان از جمله معلمان، پرستاران، وكلا، كارگزاران و صدها صاحب حرفة ديگر، خود را وقف ديگران كردهاند تا از طريق ارتباط مصالح و منافع دانشجويان، بيماران، موكلين و مراجعين را تامين بكنند و در رفع نيازهاي اساسي آنان گام بردارند. 5) ارتباط برقرار ميكنيد تا انها را مجاب كنيد و تحت تاثير قرار دهيد و يا در برابر نفوذ ديگران ايستادگي كرده و ميزان آن را بسنجيد. وقتي دوست خود را متقاعد ميكنيد كه به جاي رفتن به كتابخانه، همراه شما به سينما بيايد، قطعاً ارتباط در كانون فعاليتها قرار خواهد داشت. الگوي ارتباط در ايام كودكي با دستورات و فرامين اعضاي خانواده شكل ميگيرد ولي در سالهاي بعد الگوي ارتباط تغيير ميكند و امر و نهي مقتدرانه جاي خود را به اقناع و تاثيرگذاري ميدهد. رئيس يا والدين به عنوان مركز اقتدار نه فقط بايد قدرت كنترل و نظارت داشته باشند بلكه بايد از طريق ارتباط با ديگران قدرت اعمال نفوذ و تداوم آن را نيز دارا باشند، تا بدين ترتيب عواقب اجرا نكردن دستورات را به آنها گوشزد كنند. ارتباط همراه با پاداش و تنبيه ميتواند اهرم قدرتمندي در به نظارت و به نظم در آوردن ديگران باشد. معلمان، مديران، والدين، سياستمداران، بازرگانان و رهبران مذهبي از معدود افرادي هستند كه هدفشان از ارتباط تاثير گذاري و تغيير عقيده و طرز عمل ديگران است. 6) ارتباط برقرار ميكنيد تا تفريح كنيد و لذت بريد و از نظام خشك و انعطاف ناپذير انواع ديگر ارتباط، رهايي يابيد وقتي لطيفهاي را براي كسي تعريف ميكنيد بر روابطتان اثر ميگذارد حتي اگر هدف شما تفريح صرف باشد، تماشاي نمايش تلويزيون، فيلم سينمايي يا نمايش صحنهاي(تئاتر) ميتواند اهداف گوناگوني را شامل شود كه يكي از آنها فراهم آوردن شرايطي است كه از ارتباط خشك و سخت فاصله بگيريد و از تنشها و مسئوليتهاي زندگي رها شويد. براي استراحت و تمدد اعصاب خود چه ميكنيد؟ اين پرسشي است كه در اغلب مصاحبهها از افراد پر مشغله سئوال ميشود. پاسخ اين سئوال از فعاليتهاي فيزيكي افراد گرفته(«پياده روي ميكنم»، «؟ بازي ميكنم»، «با بچهها دو چرخه سواري ميكنم»، «پرورش اندام كار ميكنم») همه و همه مستلزم برقراري ارتباط خواهد بود. اين فعاليتها، خواه شركت در مسابقهاي باشد، خواه همكاريهاي متقابل افراد در كار، همگي بر مبناي گونههاي مختلف ارتباط صورت ميگيرد. ارتباط چيست؟ در يك بررسي كلي ميتوان گفت:«ارتباط شاخة علمي تازهاي است كه از تلفيق رياضيات، فيزيك، روانشناسي، زيستشناسي، و زبانشناسي به وجود آمده است.» ولي بايد افزود كه اين رشتة تازة علمي نه تنها مورد توجه زبانشناسي و رشتههاي گوناگون علوم انساني و اجتماعي قرار گرفته، بلكه به تدريج در علوم تجربي نيز راه باز كرده است. علاوه بر آن در دهههاي اخير، بينشهايي مانند نظرية «كنش متقابل نمادي» در جامعهشناسي شكل گرفته كه طي آن ارتباط ، به ويژه ارتباطات نمادين، پايه و اساس تمامي كنشهاي اجتماعي شناخته شده است. اما محققان، به ويژه در جهان سوم، به دلايل مختلف پيش از آنكه به مطالعة رشتة اصلي اين دانش يعني ارتباطات انساني بپردازند توجه، فرصت و بودجههاي تحقيقاتي را صرف ارتباط جمعي كردهاند و شايد همين كم توجهي ، در كنار جوان بودن اين رشته از دانش بشري. سبب شده است كه هنوز تعريف كامل مورد توافق دانش پژوهان علوم ارتباط، يعني رشتههاي گوناگون علوم اجتماعي و علوم تجربي تدوين نشود. براي ارتباط تعاريف زيادي در كتابهاي مختلف آمده است كه به نظر من بسياري از آنها جامع و مانع نيست. در زير به بررسي تعدادي از اين تعاريف ميپردازيم. نگاهي به تعاريف ارتباط از ميان فرهنگهاي لغت خارجي، و بستر و از فرهنگهاي فارسي فرهنگ دانشگاهي انگليسي- فارسي آريان پور و فرهنگ فارسي معين را انتخاب ميكنيم. (در فرهنگ لغات و بستر،communication. عمل ارتباط برقرار كردن تعريف و از معادلهايي نظير: رساندن، بخشيدن، انتقال دادن آگاه ساختن، مكالمه و مراوده داشتن استفاده شده است. در وبستر اضافه شده است كه عمل برقرار كردن ارتباط ميتواند از طريق كلمات. حروف، پيامها، كنفرانسها، مكاتبهها و ديگر راهها انجام گيرد. (محسنيان راد، 1380، ص 42-41) فرهنگ دانشگاهي انگليسي- فارسي دكتر عباس آريانپور براي لغتcommunication معادلهاي فارسي زير را ارائه داده است. ارتباط، خطوط ارتباطي، وسايل ارتباطي، مبادله، گزارش، ابلاغيه، ابلاغ، اطلاعيه، نقل و انتقال، مراوده، اخبار، مشاركت، جلسة رسمي و سري فراماسيونها، عمل رساندن، ابلاغ، كاغذنويسي، مكاتبه، سرايت، راه، وسيله نقل و انتقال ، (آريانپور، 1354، ص 432) فرهنگ فارسي معين، ارتباط را يك بار به صورت مصدر متعدي و بار ديگر اسم مصدر معني كرده است. 1- مصدر متعدي: ربط دادن، بستن ، بر بستن، بستن چيزي را با چيز ديگر 2- اسم مصدر: بستگي پيوند، پيوستگي، رابطه. (معين، 1356، ص 189) در فرهنگ فارسي معين، علاوه بر اين واژهها، مدخلهاي «ارتباطات» «ارتباطچي»، «ارتباط داشتن» «ارتباطي» و«ارتباطيه» نيز آمده است كه اطلاع اساسي تازهاي. علاوه بر آنچه براي «ارتباط» گفته شده است، به ما نميدهد. همان طور كه از ابتدا پيش بيني كرديم. چون بحث ما دربارة ارتباط جنبة تخصصي دارد نميتوان از توضيحات مندرج در فرهنگهاي لغت استفادة زيادي كرد. توماس نيلسون در رسالة پيرامون تعريف ارتباط كه متن درسي او بوده است ميگويد: معني لغت ارتباط از يك سو روشن و واضح و از سوي ديگر پيچيده و غامض است. در استفادة معمول از اين لغت، مفهوم آن روشن است ولي وقتي به جست و جوي تعيين حدود و كاربرد آن ميپردازيم. مسئلهاي پيچيده و غامض ميشود. (Niloson, 1957, p10) ارسطو فيلسوف يوناني شايد اولين انديشمندي باشد كه 2300 سال پيش نخستين بار در زمينة ارتباط سخن گفت، او در كتاب مطالعة معاني بيان (ريطوريقا) كه معمولا آن را مترادف ارتباط ميدانند. در تعريف ارتباط مينويسد. ارتباط عبارت است از جست و جو براي دست يافتن به كلية وسايل و امكانات موجود براي ترغيب و اقناع ديگران. (Rhys, 1946, p6) شايد بسياري از تعريفهايي كه براي ارتباط ارائه شده تا حدودي از تعريف ارسطو سرچشمه گرفته باشد. تعريف زير كه شايد تشابه بيشتري با تعريف ارسطو داشته باشد به عنوان نمونه ذكر ميشود. ويلبرشرام در كتاب فراگرد و تاثير ارتباط جمعي ميگويد: در فراگرد ارتباط به طور كلي ما مي خواهيم با گيرندة پيام خود در يك مورد و مسئله معين همانندي (اشتراك فكر) ايجاد كنيم. (Schramm, 1954, p3) گروهي از انديشمندان ارتباط در تعريفي كه ارائه دادهاند. مسئله ترغيب و اقناع يا همانندي و اشتراك فكر را با ابعاد گستردهتر و به صورت تاثير مطرح كردهاند. براي نمونه ميتوان گفتة تئودورنيو كامب را در كتاب روانشناسي اجتماعي ذكر كرد. او پذيرش تاثير را مهمترين مسئله در ارتباط دانسته است: «هر گاه شخصي تأثيري را بپذيرد كه ديگري در مورد او اراده كرده است، دومي با اولي ارتباط برقرار كرده است.» (Newcomb, 1950, p269) نيوكامب مثالي ميزند كه اگر همسايهاي انباشته شدن آشغال را پشت حياط خلوت خانهاش مجاز شناخت به طور آگاه يا ناآگاه، با همساية خود در مورد چيزي ارتباط برقرار كرده است. جور گن روش نيز در كتاب ارزشهاي ارتباط و فرهنگ بر موضوع تاثير در ارتباط تاكيد كرده است. او ارتباط را فرا گردهايي ميداند كه بر مبناي آن انسانها همديگر را تحت نفوذ قرار ميدهند. (Ruech, 1951,p5) كلودشنن در كتاب نظريههاي رياضي ارتباط مينويسد: ارتباط عبارت است از تمام روشهايي كه از طريق آن ممكن است ذهني بر ذهن ديگر تاثير بگذارد. اين عمل نه تنها با نوشته يا صحبت كردن بلكه حتي با موسيقي، هنرهاي تصويري، تئاتر، باله و عملا تمام رفتارهاي انساني عملي است. (Schannon, 1949,p6) برخي ديگر از كارشناسان ارتباطات، مسئله تاثير را در تعريف خود به صورت محرك و پاسخ مطرح كردهاند. تعريف كارلهاولند در كتاب ارتباطات اجتماعي را ميتوان به عنوان نمونة اين گونه تعريفها ذكر كرد: ارتباط عبارت است از فراگرد انتقال يك محرك(معمولا علامت بياني)از يك فرد(ارتباط گر ) به فردي ديگر (پيام گير) به منظور تغيير رفتار او! ديويد برلو، در تعريف خود از ارتباط، بر پاسخ و باز تاب تاكيد بيشتري كرده است. او ميگويد: «ارتباط برقرار كردن عبارت است از جست و جوي پاسخ از سوي گيرنده. » (Berlo, 1960,p62) دانشمنداني چون آزگود عمل تاثير گذاري و تاثير پذيري را نه فقط بين افراد بلكه بين سيستمها مطرح كردهاند. آزگود ميگويد: «وقتي ما ارتباط برقرار ميكنيم كه يك سيستم يا يك منبع روي حالت و چگونگي يا اعمال سيستم ديگر تاثير بگذارد. مقصد يا دريافت كننده از طريق انتخاب علايم متناوب كه ميتواند در كانال حمل شود با فرستنده مرتبط ميشود. در رويا رويي با سيستمهاي ارتباط انساني معمولا ما علايمي ميفرستيم كه پيام محسوب ميشوند. اينها اكثرا (نه الزاما، در همة موارد) به صورت پيامهاي زباني و بياني هستند.»(Osgood, 1957,p272) گروه ديگري از انديشمندان ارتباط، مسئله تاثير و يا جريان محرك و پاسخ را در تعريف ارتباط به صورت انتقال معني مطرح كردهاند. به عنوان نمونه. هنري ليندگرن در كتاب هنر ارتباط انساني ميگويد: «ارتباط از ديدگاه روانشناسي فراگردي است حاوي تمام شرايطي كه متضمن انتقال معني باشد.» (Lindgern, 1953, p135) ليندگرن در تعريف خود بيشتر بر انتقال معني تكيه كرده است. از نظر او اينكه اين معني ها به چه ترتيب منتقل خواهند شد، چندان مطرح نيست. رايت نيز در تعريف خود همچون ليندگرن مسئله انتقال معني را مطرح كرده است: «ارتباط فر اگرد انتقال معني بين دو فرد است.» (Wright, 1959, p11) لارسن مسئله معني را بيشتر شكافته و تعريف دقيقتري ارائه داده است او مينويسد: ارتباط دلالت بر فراگردي ميكند كه از طريق آن يك سري معنيهاي نهفته شده در بطن يك پيام، به طريقي تغيير پيدا ميكند كه معني دريافت شده برابر با آنهايي است كه شروع كننده پيام، قصد آن را داشته است. (Buhler, 1974, p27) ميكي اسميت، در ارائه مدل ارتباطي خود، تعريفي براي ارتباط آورده كه در آن به انتقال حافظهها در ارتباط نيز اشاره شده است. او ميگويد: ارتباط عبارت است از فراگرد انتقال اطلاعات، احساسها، حافظهها و فكرها در ميان مردم. (Smith, 1988, p7) مافيوس اسميت در تعريف ارتباط ميگويد: هر نوع عملي كه به وسيلة فردي انجام شود كه طي آن فرد ديگري بتواند آن را درك كند ارتباط ناميده ميشود. خواه اين عمل با استفاده از يك وسيله انجام شود يا بدون وسيله. (Smith, 1946, p294) برخي ديگر، داشتن علايم مشابه با شيوة مشابه را شرط ارتباط دانستهاند لاسول ميگويد: «يك عمل ارتباطي بين دو نفر، وقتي كامل است كه آنها از علايم مشابهي با شيوههاي مشابه آگاه باشند.» .(Lasswell, 1948, p37) عده ديگري از دانشمندان علوم ارتباطات، در تعريفهاي خود، عناصر موجود در جريان ارتباط را نيز مورد توجه قرار دادهاند. جيمز واتسون، در كتاب فرهنگ ارتباط و بررسيهاي وسايل ارتباطي، تعريفي از ارتباط را برگزيده و ارائه داده است. اين تعريف از آن هولت رينه هارت و وينسون است. اين تعريف نيز تقريباً مشابه تعريف لاسول است. ارتباط عبارت است از فراگرد توليد محتوايي نمادي از سوي يك فرد بر اساس يك كد با پيشبيني مصرف آن از سوي ديگران بر اساس همان كد(Watson, 1984, p43). روبرت گوير در كتاب فراگرد ارتباط ميگويد: ارتباط عبارت است از روشي كه حداقل متضمن چهار عنصر زير باشد.1- توليد كنندهاي كه 2- علامت يا نمادي را. 3- براي حداقل يك دريافت كننده مطرح كند. 4- و او درك معني كند. (Goyer, 1967, p4) آرانگارن در كتاب ارتباط انساني مينويسد: ارتباط عبارت است از انتقال اطلاعات در محدودة سه چيز، انتشار، انتقال و دريافت پيام ميلر در كتاب روانشناسي زبان شناسي در تعريف ارتباط مينويسد. ارتباط هنگامي روي ميدهد كه يك منبع پيام، علايمي را از طريق كانال به دريافت كنندهاي كه مقصد محسوب ميشود، ارسال كند. (Miller, 1954, p701) گروه ديگري، در تعريف خود از ارتباط، پيام را بيشتر شكافتهاند و روي آن تاكيد كردهاند مانند برلسون واشتاينر: انتقال اطلاعات، ايدهها، انگيزهها، مهارتها و غيره، از طريق استفاده از نمادها ، كلمات، تصاوير و شكلها، اعداد، نمودارها و غيره، عمل يا فراگرد انتقالي محسوب ميشود كه معمولاًَ آن را ارتباط ميگويند. (Berelson and Steiner, 1964, p 527) برخي از تدوين كنندگان تعريف براي ارتباط به ارتباط مستقيم و غيرمستقيم اشاره كردهاند. براونل در كتاب اجتماع انساني مينويسد: در فراگرد ارتباط مستقيم چيزي به نمادها تبديل و از شخصي به شخص ديگر انتقال مييابد.، ولي ارتباط مستقيم، كاركردي است از همانندي مردم نسبت به يكديگر و اين ارتباطي است بدون رسانة نمادين و در واقع هماننداي است از تجربه. (Brownell, 1950, p240) برخي ديگر در تعريفهاي خود از ارتباط(نه ارتباط جمعي) وسايل ارتباطي را مورد توجه قرار دادهاند. انجمن بينالمللي تحقيقات ارتباط جمعي، تعريف زير را براي ارتباط ارائه داده است: منظور از ارتباط روزنامهها، نشريات، مجلات، كتابها. راديو، تلويزيون، آگهي، ارتباطات دور(تلفن، تلگراف، كابلهاي زير دريايي) و پست است. همچنين ارتباط چگونگي توليد و توزيع كالاها و خدمات مختلفي را كه وسايل و فعاليتهاي فوق به عهده دارند و مطالعات و تحقيقات مربوط به محتواي پيامها و نتايج و آثار آن را در بر ميگيرد. (معتمد نژاد، 1356، ص 36) چارلز كولي در كتاب مفهوم و معني ارتباط در سازمانهاي اجتماعي ارتباط را چنين تعريف كرده است: ارتباط مكانيسمي است كه روابط انساني بر اساس و به وسيلة آن به وجود ميآيد و تمام مظاهر فكري و وسايل انتقال و حفظ آنها در مكان و زمان بر پاية آن توسعه پيدا ميكند. ارتباط، حالات چهره، رفتارها، حركات، طنين صدا، كلمات نوشتهها، چاپ، راهآهن، تلگراف، تلفن و تمام وسايلي كه اخيراً در راه غلبه انسان بر مكان و زمان ساخته شده است را در برميگيرد. (معتمد نژاد، 1356، ص 38) او در سال1924 در اين باره مي نويسد: «خط واضح و دقيقي ميان معنيهاي ارتباط و بقية كلمات بيروني آن وجود ندارد. در معني همة عينيتها و عملها، نماد بياني از ذهن هستند و تقريباً هر چيز ممكن است به عنوان علامت مورد استفاده قرار گيرد.» (Cooley , 1924, p61) همان طور كه ملاحظه ميشود كولي در اين تعريف، تلگراف و تلفن را در كنار راهآهن به عنوان وسايل ارتباطي معرفي كرده است. ريموند ويليامز در كتاب ارتباطات در اين باره مينويسد: كلمة : communication در زبان انگليسي از قديم به معناي انتقال افكار، اطلاعات و رفتارها از شخصي به شخص ديگر به كار رفته است. اما اكنون اين كلمه به معناي راه و وسيلة حمل و نقل از مكاني به مكان ديگر نيز استفاده ميشود و در معناي اخير راهآهن، كانالهاي دريايي و تمام مجراها و وسايل مسافرت و حمل و نقل انسانها و كالاها را در بر ميگيرد كه معمولاً به همة آنها ارتباطات ميگويند. در حالي كه اكنون وسايل جديد انتقال افكار و اخبار و رفتارهاي انساني از شخصي به شخص ديگر كه شامل دستگاههاي چاپ، تلگراف، تلفن، بيسيم، فيلم، راديو و تلويزيون است نيز ارتباطات ناميده ميشوند. به اين ترتيب در صورتي كه كلمة ارتباطات هم براي وسايط حمل و نقل و هم وسايل انتقال افكار و اخبار به كار رود. اين نوع وسايل و سايط با هم اشتباه شده و تشخيص آنها با دشواري روبرو ميشود. بنابر اين بهتر است كه براي معرفي وسايط انتقال انسانها و كالاها به جاي ارتباطات كلمة حمل و نقل استفاده شود و اصطلاح ارتباطات به تاسيسات و وسايلي كه وظيفة انتقال افكار و اخبار و رفتارهاي انسان را به عهده دارند اختصاص داده شود و براي معرفي جريان انتقال و دريافت پيام به كار رود. (Williams, 1968, p 17) برخي از ديگر كارشناسان ارتباطات، در تعاريف خود مانند تعريف فوق، تاكيد دارند كه گيرنده يا فرستنده حتماً نبايد انسان باشد. به عنوان مثال چارلزموريس دامنة جريان ارتباط را تا آنجا توسعه ميدهد كه ميگويد رادياتور يك اتومبيل با اطراف خود ارتباط برقرار ميكند و پيام گرم شدن خودش را پخش ميكند. موريس تاكيد ميكند كه در ارتباط انتقال معني مهم است، حال اين انتقال با زبان انجام گيرد يا با وسيلة ديگري. (Morris, 1946, p 294) آرانگارن به هنگام توضيح دربارة انتقال و دريافت پيام ميگويد: بايد توجه كرد كه دريافت كننده پيام الزاماً نبايد يك انسان باشد بلكه ميتواند يك دستگاه الكترونيكي باشد. به همين ترتيب منتشر كننده پيام نيز الزاماً نبايد انسان باشد، بلكه ميتواند يك دستگاه الكترونيكي باشد. سرانجام به مسئلهاي كه بايد توجه كرد اين است كه مقصود از پيام همان معناي روزمرة آن بدون هيچ گونه توضيح اضافي ديگري است. (Aranguren, 1970, p 11) عدهاي از كارشناسان ارتباط در تعريفهاي خود حتي وجود ارتباط را در مورد روابط بين ماشينهاي خودكار و يا وراثت نيز ذكر كردهاند. كلودشنن در اين باره ميگويد: امروزه تمام ارتباط در يك معناي وسيع به كار ميرود و شامل تمام روشها و ساز و كارها و طرز كار دستگاههايي است كه يكي بر ديگري تاثير ميگذارد. به عنوان مثال دستگاهي كه قادر است به طور خودكار يك هواپيما را كنترل و جهت حركت آن را تنظيم كند اگر بر يك موشكانداز خودكار تاثير بگذارد و اين موشك انداز تحت تاثير عبور اين هواپيما به طور خودكار به كار افتد و آن را منهدم كند ارتباط روي داده است. (Shannon, 1949, p5) جرج ميلر در كتاب ارتباط زبان و معني به ارتباط بين ماشينها و حتي ارتباط در وراثت اشاره ميكند. (Miller, 1978) و سرانجام تعريف جرج گوردن در مورد ارتباط زمينهاي فوقالعاده وسيع براي ارتباط مطرح كرده است. او در كتاب زبانهاي ارتباط ميگويد:«هر چيزي كه انسان انجام ميدهد به نحوي با مفهوم عمومي ارتباط مربوط است.» (Corden, 1969, p9) رونالد بنژ نيز گسترة عظيمي براي ارتباط قايل شده است و ميگويد:«هيچ چيز هويت پيدا نميكند. مگر در ساية ايجاد ارتباط.» (Benge, 1974) آخرين تعريفي كه به آن اشاره ميكنم، تعريفي است از دنيس لانگي و ميشل شين كه در فرهنگ لغات ارتباطات، سال1986 آمده است. آنها مينويسند: «ارتباط عبارت است از فراگرد انتقال اطلاعات با وسايل ارتباطي گوناگون از يك نقطه، يك شخص، يا يك دستگاه به ديگري»(Longley and Shain, 1986) تعريف پيشنهادي براي ارتباط به هر حال با توجه به تعاريف فوق ميتوان گفت: «ارتباط عبارت از فراگرد انتقال پيام از سوي فرستنده براي گيرنده مشروط بر اينكه تأثيري بجاي گذاشته باشد» يا در تعريف ديگري ميتوانيم به اين نتيجه برسيم كه: ارتباط يعني همانا ديدهشدن، شنيدهشدن، فهميدهشدن و حاصلشدن از سوي ديگران است و همچنين ديدن، شنيدن، درك و پذيرش روح آنهاست و اينجا است كه ميگوييم ارتباط برقرار شده است. انواع روابط انساني از ديدگاه بوبر مارتين بوبر فيلسوف اتريشي به سه نوع رابطه با استفاده از تعابير شاعرانه اشاره ميكنند. 1- رابطه من و آن I- IT Communication 2- رابطه من و شما I- You Communication 3- رابطه من و تو I- Thou Communication 1- ارتباط من و آن در رابطه من و آن، انسانها با يكديگر برخورد هاي كاملا غير مشخصي دارند و تقريبا با آنها همچون اشياء برخورد ميكنند. در رابطه من و آن، به طرف مقابل زياد اعتماد نميكنيم. حتي اصلا اهميتي نميدهيم كه چنين آدمي وجود دارد(رابطه با فروشندگان، كاركنان رستورانها، و كارمندان ادرات و... ) در خانوادههاي سازمان نايافته، پدر و مادر فرزندان خود را ناديده ميگيرند و با فرزندان خود همچون اشياء برخورد ميكنند و آنها را انسانهاي بيهمتا و بينظير در نظر نميگيرند. 2- ارتباط من و شما دومين سطح رابطه از نظر بوبر، ارتباط من و شما است كه اكثر تعاملات انسان در زمره اين ارتباطات مي گنجد. ارتباط من و شما حد وسط ارتباطات غير فردي و ميان فردي است. در اين نوع ارتباطات، طرفين با يكديگر مثل اشياء برخورد نميكنند. اما فرديت يكديگر را به طور كامل به رسميت نميشناسند. (گفتگو با فروشنده كتاب، گفتگوي شما يا همكاريها در اين گونه تعاملات)، شما ديگران را به واسطه نقشي كه دارند به رسميت ميشناسيد و به فرديت آنها بها نميدهيد. در محيط كار نيز اكثر روابط از نوع روابط من و شماست. ارتباط ما با ديگران در عرصههاي اجتماعي در مقايسه با ارتباط با عزيزانمان عمق كمتري دارد.به اين ترتيب ارتباط ما با دوستان اتفاقي، همكاران، بستگان دورمان از نوع ارتباط من و شماست. 3- ارتباط من و تو نادرترين نوع ارتباط، ارتباط من و تو است. به نظر بوبر، اين نوع ارتباط، عاليترين شكل گفتگوي انساني است. چون طرفين رابطه، يكديگر را موجوداتي ارزشمند و ارجمند و بيهمتا ميبينند. وقتي در سطح من و تو ارتباط برقرار مي كنيم به تماميت و فرديت ديگران توجه ميدهيم. ديگر با آنها متناسب با نقشهاي اجتماعي آنها برخورد نميكنيم. و آنها را انسانهاي بيهمتا ميبينيم كه كليت وجود آنها را قبول داريم. در ضمن در ارتباطات من و تو، خودمان را نميپوشانيم و بر چهره خود نقاب نمي زنيم بلكه تمام مكنونات قلبي خود را فاش ميكنيم. و مزيتها، عيبها ، و اميدها ترسها و نقاط قوت و ضعف خود را با آنها در ميان ميگذاريم. به نظر بوبر در روابط من و تو به طور تمام و كمال انسان ميشويم و در تعاملات خالصانه رفتار ميكنيم. به نظر بوبر، اكثر ارتباط انسانها در واقع «ظاهر سازي» هستند. يعني طرفين سخت مراقب چهره و تصوير خود هستند و مدام در بند اين هستند كه خودشان را چطور جلوه دهند و به نمايش بگذارند. اما در روابط من و تو، انسانها همانهايي هستند كه «هستند» و ماهيت و احساس واقعي خود را فاش ميسازند از نظر بوبر ارتباط من و تو كاملا ميان فردي است. زيرا در اين نوع برخوردها. انسانها يكديگر را اشخاصي كامل و زنده ميبينند. روابط من و تو زياد رايج نيستند. زيرا نميتوانيم مكنونات قلبي خود را با هر كسي در ميان بگذاريم. انسانها دوست ندارند براي هر كسي در دل و با هر كسي رابطه خصوصي برقرار كنند به همين دليل روابط و ارتباطات من و تو بسيار كمياب و مظهر روابط ميان فردي كامل است. (جولياتي. 1379، ص 45-49) بيترديد در شمردن انواع ارتباط، ميتوانيم انواع ديگر كنش ارتباطي را بيابيم ولي آنچه كه مسلم است اين است كه ارتباط در هر قالبي بگنجد، پيامش مثبت است و سازنده، البته اگر محتواي ارتباط هدفمند و خيرگرايانه باشد و در غير اين صورت پيامهاي منفي، آسيبزا هم ميتواند در قالب پيامهاي ارتباطي بگنجد. به هر صورت آنچه كه در يك پيام مهم است، تأثير ميباشد و رساندن پيام به گيرنده پيام. ويژگيهاي ارتباطات از آنجايي كه ارتباط بر اساس تعاريف فوق يك فراگرد محسوب ميشود. اين فراگرد داراي ويژگيهاي زير است. 1- ميانكنشي بودن ارتباط هنگامي كه ميگوييم فرآيند ارتباط ميان كنشي است، ما خود به خود بر آن باور گرايش خواهيم داشت كه، اين فراگرد بر پويايي رابطه ميان انسانها استوار است. اكثر جامعه شناسان و دست اندركاران علوم اجتماعي به معني وسيع كلمه، ميان كنش يا كنش متقابل را در مورد ارتباطات مبادله دو سويه پيامها بين دو انساني كه به عمل ارتباطي پرداختهاند ميدانند كه به تغيير و دگرگوني در يكي از آنها يا هر دوي آنها ميانجامد. ميان كنش زماني رخ ميدهد كه يك جريان و رابطه داد و ستدي دربين اجزاي آن فراگرد به وجود آيد. ميان كنش در ارتباطات عموما به تبادل پيامها اطلاق ميشود كه ميان دو نفر در جريان است كه اين خود، منتج به تغيير در پيامها شود. به گونهاي روشن، وقتي دو نفر در فراگرد ارتباطي درگير ميشوند، در تمام لحظههاي تبادل و ميان كنش، هر يك دگرگون ميشوند و اين دگرگوني خود ناشي از دگرگوني در نگرشها و تمايلات هر يك از آنها است. پيامها چه كلامي و چه غير كلامي، تاثيري در طرف مقابل ميگذارند و آن تاثير منجر به دگرگوني در نگرشها و رفتارهاي فرد مقابل ميشود و او را بر آن ميدارد كه از طريق مكانيزم باز خور عكس العملي نشان دهد كه متمايز با آنچه كه قبلا خود نشان داده است، باشد. اين خود، در فرستنده پيام تاثير ميگذارد و او نيز دگرگون ميشود و ممكن است با شدت بيشتر به كار خود ادامه دهد و يا اينكه از تاب و توان گذشته خود بكاهد. گاه ممكن است چنين به نظر آيد كه فقط يكي از طرفين فراگرد ارتباطي دگرگون شده است و طرف ديگر تغييري از خود نشان نمي دهد. پژوهشهاي دقيق و خرده نگر، نشان دادهاند كه چنين نيست. هر دو طرف فراگرد ارتباطي تغيير ميپذيرند، هر چند كه ممكن است يكي از آنها چنين تغييري را كمتر از خود بروز دهد و سعي در پنهان كردن احساس و رفتار خود كند. خواه ناخواه انساني كه در فراگرد ارتباطي درگير شده است. دگرگون ميشود و اين دگرگوني با شدت و ضعف در او نمايان خواهد شد گاه دگرگوني در باورها و نگرشها است، و گاه در احساسات و زماني در رفتار. در ارتباطات آنچه ميان دو نفر مبادله ميشود پيام است. پيام عموما به آنچه نوشته و يا گفته ميشود اطلاق ميشود. اما بايد توجه داشت كه پيام فقط به گفتار و نوشتار خاتمه نمييابد. بخش عظيمي از پيامهايي كه ميان مردم مبادله ميشود در كسوت گفتار و نوشتار نميآيد. بلكه اعمالي هستند كه بيشتر انجام ميدهند و حركاتي كه از آنان به منصه ظهور ميرسند. به عبارت ديگر، رفتارها، طرز لباس پوشيدن، بلندي و كوتاهي موي سر و يا ريش، نوع وسيله نقليه كه استفاده ميكنند. همه و همه پيامي هستند كه از فردي به ديگري منتقل ميشود و به او تفهيم ميكند كه طرف مقابل چگونه آدمي است و چگونه ميانديشد و چه احساسي دارد. اگر چيزي كه ما ميپوشيم و يا حركتي كه انجام ميدهيم معني خاصي را به ديگران منتقل ميكند. ميتواند پيامي از سوي ما به آنان باشد و آن هم ميتواند هم در سطح ملي و هم در سطح بينالمللي ارتباطي را به وجود آورد (فرهنگي، 1379، ص 24-22) 2- تعاملي يا مراودهاي بودن ارتباط فراگرد ارتباطي در محيط شكل ميگيرد و انجام ميپذيرد. محيط نه تنها به فراگرد ارتباطي و نوع آن تاثير ميگذارد. بلكه به ادراكات ، آنچه بين خود ردو بدل ميكنيم. و حتي در سطحي كه ارتباط ميگيريم نيز تاثير ميگذارد. ما در خلاء با يكديگر ارتباط نميگيريم. كنشها و واكنشهاي ما در مقابل يكديگر در چارجوب نظامهاي اجتماعي و شرايط فيزيكي حاكم برماست. آنچه شما در خانه با والدين يا خواهران و برادران خود در ميان ميگذاريد، كاملاً متفاوت از آن است كه در دانشگاه يا كارخانه با دوستان خود در ميان ميگذاريد. يا به استادان و رؤساي خود ميگوييد. علاوه بر اين، آنگونه كه شما به جهان و دگرگونيهاي آن مينگريد با توجه به عوامل محيطي و نظام اجتماعي بر رفتار ارتباطي شما اثر ميگذارد. محيط فيزيكي و شرايط اجتماعي كه در آن قرار ميگيريم نگرش و رفتار ما را همانگونه كه ديديم تغيير ميدهد و در نتيجه ما با ديگران همواره به گونهاي متفاوت ارتباط برقرار ميكنيم. به عبارت ديگر ارتباط ما با ديگران موكول به وضعيت و شرايط حاكم برماست. ارتباط ما با ديگران همواره متفاوت است و ما خود نيز همواره در حالت متفاوتي نسبت به قبل خود هستيم. به گفته جيمزمك كراسكي «رفتار ارتباطي ما تغيير پذير است و ما در مورد يك واقعيت به گونههاي متفاوت عمل ميكنيم». بر اين اساس. واقعيت در نظر ما با توجه به فراگرد ارتباطي ما با ديگران شكل ميگيرد واقعيت آن چيزي است كه از طريق ارتباط با ديگران براي ما پديد آمده است مهمتر آنكه ما بخشي از «خود» را از طريق ارتباطات با ديگران در ميان ميگذاريم. بدين سان شدني است كه، ادراك ما از جهان- يا واقعيت از نظر ما- دائماً در معرض دگرگوني است و بستگي به آن دارد كه در كجائيم و محيط جغرافيايي و شرايط اجتماعي و فرهنگي حاكم بر ما چگونه است و اين عوامل بر روي ما در آن برهه خاص از زمان چه تاثيري گذاردهاند. ممكن است برخي از ما اين تجربه مشترك را داشته باشيم كه پس از سالهاي سال دوري، از دوستي كه در دوره كودكي و يا دبيرستان با ما بوده و بسيار صميمي بودهايم روبرو شويم. آن دوست در گذشته نزديكترين فرد به ما در زندگي بوده است، و ما از همه چيز يكديگر با خبر بودهايم. اما اينك پس از چند سال جدايي و تغيير شرايط اجتماعي و فرهنگي براي هر كدام از ما- يكي در دانشگاه و ديگري در محيط بسته كار- احساس ميكنيم ديگر نميتوانيم به درستي با يكديگر ارتباط داشته باشيم. حرف يكديگر را نميفهميم و وجود يكديگر را به راحتي نميتوانيم تحمل كنيم. چيز زيادي براي گفتن و در ميان نهادن با يكديگر نداريم. ارتباط بين ما با دشواري انجام ميپذيرد. اين دشواري از اين رو پديد آمده است كه ما ديگر در يك محيط و شرايط يكسان با يكديگر نيستيم. يكي دانشجوست و ديگري كارگري ساده، يكي تجارب فراواني در محيط كار بدست آورده است و ديگري دنياي وسيعي از تفكرات و آگاهيهاي علمي به رويش گشوده شده است. ديگر نزديكي و يگانگي گذشته نميتواند بين ما دو نفر پديد آيد. مگر آنكه باز ما دو نفر در شرايط يكسان قرار گيريم. نزديكي كه در ارتباط بين شخص، مبحثي گسترده و جالب توجه است در حقيقت بر پايههاي يكسان محيط جغرافيايي، اجتماعي و فرهنگي و نگرشي شكل ميگيرد. تفاوت هر يك از عوامل فوق در طرفين ارتباط درجه نزديكي را كاهش ميدهد. اين تجربه بيانگر اين واقعيت است كه ارتباط در فضا و محيطي كه بر ادراك ما تاثير دارد شكل ميگيرد و اين فضا يا محيط است كه اشكال و شيوههاي ارتباطي را براي ما رقم ميزند. (همان منبع، 1379، ص 27-30)
3- ارتباط يك تبادل است نظريه پردازان قديمي- همچون شنون و ويور(1949)- ارتباط را فرآيندي خطي ميدانستند كه طي آن منبع پيام را فرمولبندي و به گيرنده منتقل ميكند. اما اكنون ديدگاههاي تبادلي جاي اين نظريه را گرفتهاند. در اين ديدگاه ماهيت پويا و متغيير اين فرآيند مورد توجه است و بر تاثير و تاثر ارتباط برقرار كنندگان بر يكديگر در يك سيستم دو سويه تاكيد ميشود. (هارجي و ساندرز و ديكسون،1377، ص24). 4- ارتباط اجتناب ناپذير است به نظر طرفداران ديدگاههاي فراگير در مورد اجزاي ارتباط(مثلاً واتزلاويك و ديگران، 1967، شفلين ،1974) در موقعيتهاي اجتماعي كه افراد از حضور هم آگاهند و تحت تاثير كارهاي يكديگر هستند گريزي از ارتباط نيست. به نظر كارسن (1969، ص16) »هر گاه رفتار طرفين وابسته به يكديگر باشد- و حتي اندكي نفوذ ميان فردي وجود داشته باشد- ميتوان گفت كه دو طرف با هم ارتباط دارند.» در اينجا يادآوري جمله معروف واتز لاويك و ديگران ضروري مينمايد:«ما چارهاي جز ارتباط نداريم» برخي ديگر از محققان تعريف محدودتري از ارتباط ارائه ميدهند. به نظر اكمن و فريزن (1969) زماني ارتباط برقرار ميشود كه طرف رمز گردان به عمد پيامي براي طرف گوينده ارسال نمايد. اما آيا طرف رمز گشا بايد از منظور وي آگاهي داشته باشد؟ اگر طرف رمزگشا متوجه تعمد او نشد و بر همين اساس واكنش نشان داد(يا اصلاًَ عملي انجام نداد)چطور؟ آيا باز هم ميتوانيم بگوييم ارتباطي برقرار شده است؟ وينر و ديگران(1972) نيز ارتباط را به مجموعه رفتارهايي محدود ميكند كه با يك رمز خاص هماهنگي داشته باشد، رمز اجتماعي مشتركي كه سنبلها را معنا نمايد. اما باز هم ميتوان پرسيد كه يك رمز تا چه حد بايد مشترك باشد؟ و رسميت آن چقدر بايد باشد تا بتوانيم آن را يك رمز محسوب كنيم؟ 5- ارتباط هدفمند است يكي ديگر از ويژگيهاي ارتباط، هدفمندي آن است: طرفين ارتباط هدفهايي دارند، آنها ميخواهند از ارتباط خود نتيجه مطلوب بگيرند(برگر ،1989). به نظر كلرمن (1992) يكي از نشانههاي هدفمندي ارتباط اين است كه ارتباط به فعاليتي«تنظيم شده» تبديل شود. يعني ارتباط برقرار كنندگان صحبتها و اعمال خود را متناسب با اهداف خود و الزامات موجود پيريزي كنند. اين نكته با نظر وينوگراد (1981) مبني بر اينكه«تمامي چيزهايي كه طرفين در برخوردهاي اجتماعي خود ابراز ميكنند ماحصل طرحي است براي تحقق يك هدف» هماهنگي كامل دارد. لنگر و ديگران(1978) معتقدند كه بخش اعظمي از ارتباط«بيفكر» صورت ميگيرد. آنها بين فعاليت آگاهانهاي كه در آن«افراد به دنياي خود توجه دارند و استراتژيهاي رفتاري خود را بر اساس اطلاعات دريافتي تدوين ميكنند» و فعاليت ناآگاهانه كه در آن«اطلاعات جديد عملاً پردازش نميشود بلكه سناريوهاي قديمي كه زماني جديد بودهاند بطور قالبي احياء ميشوند» تمايز قائلند. كلرمن(1992) قاطعانه ميگويد: «ارتباط هم هدفمند استراتژيك است و هم خودكار». او معتقد است كه ميتوان بدون هر گونه آگاهي هوشيارانهاي به بازبيني رفتار هدفمند پرداخت. خلاصه هدفمندي ارتباط به اين معني نيست كه الزاماً هوشياري كاملي بر جريان ارتباط حاكم باشد. عليرغم اينكه تعهد، كنترل و آگاهي از جمله بخشهاي بسيار مهم مفهوم ارتباط، بعنوان فعاليتي ماهرانه، هستند. اما ظاهراً بسياري از زنجيرههاي قبلاً تمرين شده را ميتوان در پس ذهن نيز انجام داد(برشيلد ،1983). ما پس از كسب مهارتها ميتوانيم آنها را«بدون» تفكر هوشيارانه انجام دهيم. اما گاهي اين عدم آگاهي ميتواند موجب عدم توفيق برخوردها شود لنگر(1992) تاكيد ميكند كه: عدم آگاهي از انتخاب كلمات در هنگام صحبت ما را از فرآيندي كه به نفع ماست محروم ميسازد. عدم آگاهي از اين انتخابها در هنگام گوش دادن به هنگام حرفهاي ديگران نيز براي ما گران تمام ميشود...اگر رويكرد آگاهانهاي داشته باشيم كه در آن از ساير چشماندازها و باورها نيز مطلع گرديم آنگاه ميزان كنترل ما بر ارتباط افزايش خواهد يافت. (همان منبع، 1377، ص 25-26) 6- ارتباط چند بعدي است يكي ديگر از ويژگيهاي مهم ارتباط، چند بعدي بودن آنهاست، چون پيامها بندرت به صورت جداگانه و مجزا مبادله ميشوند. واتز لاويك و ديگران(1967) متوجه شدهاند كه فرآيند ارتباط در دو سطح مجزا اما به هم مرتبط روي ميدهد. سطح اول مربوط به محتوي است و با موضوع اصلي مرتبط است. مثلاً صحبت درباره فيلم ديشب، انتخاب رستوران، تشريح نظريه نسبيت، و موضوعات ديگر. اين مساله موضوع گفتگو را تشكيل ميدهند و وقتي به آنچه در هنگام ارتباط روي داده فكر ميكنيم، معمولاً همين مساله به ذهن ما خطور ميكنند. اما اين كل ماجرا نيست. ارتباط جنبههاي ديگري هم دارد كه كمتر مشهودند. مثلاً فرافكني هويت در حين مذاكره درباره رابطه، و يا تعريف ارتباط از سوي تعامل كنندگان. تعامل كنندگان با انتخاب موضوع بحث(و موضوعاتي كه بايد از آنها اجتناب كرد)، بخصوص با انتخاب كلمات و شكلهاي ابراز، لهجهها، سرعت گفتار و كل ويژگيها و رفتارهاي غير كلامي، به ارائه خود يا كنترل برداشت ميپردازند. منظور تعامل كننده، ارائه مثبت خود در نظر عموم و اصولاً ارائه خود به شكلي خوشايند است. ايجاد برداشتي صحيح و مطلوب در اذهان، چند فايده مهم دارد، از جمله اينكه علاوه بر پاداشهاي مادي، منافع اجتماعي همچون تاييد، دوستي و اقتدار را هم در پي دارد. گافمن (1959)بر اهميت حفظ صورتكها- كه در واقع ابزار ارزشمندي شخص هستند- توسط بازگران اجتماعي تاكيد ميورزد- صورتك عبارت است از ابزار ارزشمندي خودمان در حضور ديگران- گافمن متوجه شد كه بازيگران اجتماعي نه تنها سعي ميكنند صورتك خود را حفظ كنند، بلكه مراقب هستند تا صورتك طرف مقابل را نيز بياعتبار نسازند. براون و لوينسون (1978) در يكي از فصول ارزشمند كتاب خود به اين نكته اشاره ميكنند كه مودب بودن، شيوهاي براي كاهش احتمال لو رفتن صورتك است. (همان منبع،1377، ص27). 7- ارتباط برگشت ناپذير است. به بيان ساده ميتوان گفت كه وقتي چيزي را گفتيم نميتوانيم آن را«پس بگيريم» گاهي با فاش كردن يك راز، اعتماد ديگران را از خودمان سلب ميكنيم اما ديگر كار از كار گذشته است، و گفته ما برگشتناپذير است. البته منظور اين نيست كه نميتوان پيامدهاي شخصي و رابطهاي اين عمل را اصلاح كرد. ما براي اصلاح وقايع و براي آنكه كمتر سرزنش شويم بايد ماجرا را دوباره تعريف كنيم، به همين خاطر به مكانيسم شرح متوسل ميشويم. منظور ما از شرح، توضيح دادن اعمال مبهم و مشكل آفرين است. (همان منبع، 1377، ص28). وظايف ارتباطات وظيفه اصلي ارتباطات انساني و دگرگوني ، سازش با دگرگوني است. ما در اينجا به چهار وظيفه ارتباطات كه عبارتند از: وظيفه پيوستگي، اطلاعاتي و استدراكي و تاثيرگذاري و تصديق ميپردازيم. 1- وظيفه پيوستگي يكي از وظايف ارتباطات استقرار، ابقاء و دگرگوني روابط اجتماعي است. بدون شك بسياري از ما از اين رو به ارتباطات روي ميآوريم تا به ديگران بپيونديم، و خود را با دگرگونيهايي كه از آن حادث ميشود سازگار كنيم. اين وظيفه عموماً بيانگر وجود و يا عدم وجود جاذبه، نزديكي. تشابه و اشتراك بين مردم است. دو نفر يكديگر را ميبينند. ارتباطات موجب ايجاد يا افزايش و يا بر عكس موجب از بين رفتن و يا كاهش پيوستگي ميان طرفين ارتباط يا اشخاص ميشود. 2- وظيفه اطلاعاتي و استدراكي اكثر دانشمندان ارتباطات بر اين باورند كه يكي از مهمترين وظايف ارتباطات، وظيفه اطلاعاتي و استدراكي است كه موجب افزايش استدراك از طرف مقابل فراگرد ارتباطات يا افزايش اطلاعات ميشود. يكي از كارهايي را كه ارتباطات ميكند، همانطور كه اشاره شد، فرستادن و دريافت پيام و يا به عبارتي اطلاعات است كه به نوبه خود ميتواند موجب تفهيم و تفاهم بر حسب آنكه آيا پيام به درستي ارسال و دريافت شده باشد ميشود. اگر ارتباطات را فراگرد ارسال و دريافت پيامهاي نوشتاري، گفتاري و غيركلامي(ياحركتي) بدانيم كه به منظور انتقال معني و مفهوم از فردي به فرد ديگر و يا تاثير و تاثر بر روي ديگران و يا نفوذ در آنان بكار ميرود، در آن صورت ما بدين خاطر با ديگران ارتباط برقرار ميكنيم كه تغييري در اطلاعات آنان بوجود آوريم و يا خود را با آنها سازش داده و يا آنها را به سوي انطباق با خويشتن بكشيم. 3- وظيفه تاثيرگذاري همانطور كه اشاره شد، يكي از وظايف مهم ارتباطات تاثيرگذاري بر ديگران يا نفوذ در آنان است. ارتباطات همواره از سوي فرستنده پيام در پي منظور و مقصودي برقرار ميشود. يكي از رايجترين و شايعترين منظورها براي انجام ارتباط تغيير نگرشها ،باورها ، ارزشها و يا رفتار اشخاص ديگر است. 4- وظيفه تصديق وظيفه نهايي ارتباطات در بر گيرنده پذيرش مداوم يا غير مداوم يك تفكر،باور، رفتار، محصول، تصميم و غيره است. از طريق ارتباطات. سعي در منطقي كردن تداوم و يا توجيه در گسستگي برخي از دگرگونيها كه قبلاً مورد پذيرش ما قرار گرفتهاند ميكنيم. از اين رو، يكي از پيامدهاي اساسي فراگرد ارتباطي تصديق و يا عدم تصديق تغييرات گذشته است. اين وظيفه شايد يكي از راههاي مهم پيوستگي به پذيرش دگرگونيها باشد.(فرهنگي،1379، ص 33-36). هدف از برقراري ارتباط در ديدگاه كاركردي، ارتباط پديدهاي بيهدف و بيفايده نيست، بلكه افراد ميخواهند از ارتباطات خود به نتيجهاي برسند. همين هدفمندي است كه نيروي محركه ارتباط را افزايش ميدهد و تبادل مورد نظر را جهت دار ميكند. 1- پاداش و ارتباطات شك نيست كه هر رفتار انساني مبتني بر منطقي است و در آن منطق پاداشي نهفته است. اين پاداش گاه ميتواند كاملاً مادي باشد و زماني رضايت دروني فرد را تامين كند. مطالعات متعدد نشان ميدهد كه اشخاص كه داراي نگرشهاي يكسان بوده يا تشابهات مشهودي دارند بيشتر به تقويت يكديگر ميپردازند تا اشخاصي كه تشابهات كمتري نسبت به يكديگر دارند. يكي از نظريه پردازان ارتباطات به چنين نتيجهاي رسيده است،«پاداش ميبايد از نظر دريافت كننده پيام تعريف شود.» از نظر«تايبات» و«كلي» در تجزيه و تحليل روابط ميان كنش يا مراودهاي بر اساس پاداش و هزينههاي كه چارچوب نظري قوياي دارند، تفاوتهاي اين دو مورد توجه است. براي هر يك از ما نتيجه و يا پيامدهاي هر رابطه ميان كنشي يا مراودهاي به سادگي پاداش داده ميشود و آن دريافت پاداش از طرف مقابل است با كسر هزينههايي كه براي آن رابطه محتمل شدهايم. پاداشها عبارتند از: لذت ،رضايت و خوشي كه ما از وقوع رابطه ميبريم. ما از رابطه خاصي لذت ميبريم چرا كه يكي از نيازهاي ما را پاسخ ميگويد. هزينهها عبارتند از«عواملي كه موجب ميشوند ما از انجام عملي سرباز زنيم و از نتايج آن بپرهيزيم، هزينهها نه تنها شامل احساسات منفي ميباشند، بلكه خستگي و كسالت اضطراب ناشي از رابطه را نيز در بر ميگيرند. تايبات و كلي بر اين اعتقادند كه در تمام روابط ميان فردي ما به دنبال نتايج مثبت ميباشيم و اين نتايج را با يكديگر مقايسه ميكنيم كه مدام بيشتر و بهتر است و مقايسه با رفتار ديگران نيز انجام ميپذيرد. به روشني درگيري در هر رابطه ميان فردي به گونهاي خودكار موجب تضعيف روابط ديگران ميشود. بر اساس اين نظريه هر يك از انسانها براي پذيرش هر رابطه و قابل قبول بودن آن براي خود، سطح حداقلي را قائل است و آن ميبايد تامين شود، در غير اين صورت او به حذف آن رابطه اقدام ميكند و جدايي بر رابطه حاكم ميشود. اين سطح حداقل بيشتر از طريق مقايسه تعيين ميشود. به زندگي روزمره خود بيانديشيم، هر روز در ان صدها رابطه مختلف در سطوح گوناگون شكل ميگيرد، برخي از روابط تقويت شده و روز به روز از قوت بيشتري برخوردار ميشوند و برخي ديگر به سمت كمرنگ شدن گرايش پيدا ميكنند و آنقدر ميرود كه كاملاً محو شوند. حدود چهار دهه پيش تايبات و كلي تاكيد ويژهاي بر رابطه ميان پاداش و ارضاء نيازها گذاردند و آن را محمل استواري براي شكلگيري رفتارهاي ارتباطي اشخاص دانستند. بر اين اساس، قوت نسبي يك نياز و ارضاء آن است كه به گونهاي برانگيزننده پاداش محسوب ميشود و فرد را وادار به حركت و رفتار خاصي ميكند.(فرهنگي،1379، ص 92-93).
2- نياز به همبستگي يكي از عواملي كه در رفتار ارتباطي اشخاص اثر انكارناپذيري دارد، نياز آنها به همبستگي يا نياز بودن با ديگران است. نياز به همبستگي عبارت است از خواست و آرزوي استقرار روابط دوستانه با ديگران و ماندن در اين وضعيت تا آنجا كه ممكن است. از بسياري از جهات ميتوان گفت كه نياز به همبستگي همانند نياز اجتماعي ابراهام مازلو است. بيشترين پاداشي كه از نياز به همبستگي پديد ميآيد از همراهي و مصاحبت است. از اين رو اشخاص سعي ميكنند كه در ارتباطات ميان فردي بيشتر حالت دوستانه و توافق داشته باشند تا حالت عدم توافق و خصمانه(همان منبع، 1379، ص94). 3- نيازهاي مكمل در دنيايي واقعي موارد فراواني ممكن است توسط هر يك از ما مشاهده شده باشد كه افراد ناهمگون با يكديگر رابطه برقرار كرده و از مصاحبت هم نه تنها رنج نميبرند. بلكه مشعوف نيز ميشوند. جذب و نزديكي آنها به هم نه تنها مبتني بر تشابه نميباشد بلكه بر اساس تفاوت و تكميل كردن يكديگر است. نظريه نيازهاي تكميل كننده چنين به نظر ميرسد كه با يافتههاي نظريه تشابه مغايرت دارد. بر اساس اين نظريه، در انتخاب افراد براي ازدواج يا دوستي ما به كساني بيشتر جذب ميشويم كه بتوانند خلاءهاي ما را بپوشانند و آن را كه ما نداريم و يا كم داريم به ما عرضه كنند. به عبارت ديگر ما به كساني بيشتر جذب ميشويم كه بهتر بتوانند جوابگوي نيازهاي ما باشند. يا اينكه ما آناني را كه چيزي متفاوت از ما دارند براي دوستي و حتي ازدواج بيشتر ترجيح ميدهيم. بيشترين شادماني و يا كامراني در يك رابطه دو جانبه زماني حاصل ميشود كه دو نفر درگير در رابطه داراي نيازهاي تكميل كننده هم باشند نه آنكه هر دوي آنها داراي نيازهاي مشابه باشند. دو دانشمند براي اولين بار پژوهش نظري قابل ملاحظهاي در اين مورد كرده و بر اين باورند كه در روابط بين انسانها تشابه نقش ارزندهاي انجام ميدهد ولي نبايد از نقش برجسته نيازهاي تكميل كننده غافل بود. اين دو عبارتند از«تايبات» و«كلي» كه روانشناس اجتماعي ميباشند. اين دو معتقدند كه وزن اين دو عامل با هم برابر است. بايد در نظر داشت كه نيازهاي تكميل كننده در بلند مدت معني پيدا ميكند وگرنه در كوتاه مدت معني چندان زيادي ندارند.(همان منبع، 1379، ص 256- 257) انزواي اجتماعي به مراتب نسبت به ميان كنشهاي اجتماعي با ديگران ناگوارتر است و تحمل آن دشوارتر ميباشد. برخي از پژوهشگران در خلال مطالعات خود دريافتهاند، زماني كه انسانها احساس ميكنند از نعمت رابطه با ديگران محروم شدهاند نسبت به برقراري رابطه با ديگران شايقتر شده با جديت بيشتر به دنبال آن ميروند و بنابراين ميتوان چنين به نظر آورد يكي از عواملي كه باعث تسهيل پذيرش ما نسبت به ايجاد رابطه با ديگران ميشود، وضعيت تنهايي و انزواي ماست. هر اندازه اين خطر را براي خويش بيشتر احساس كنيم كه امكان تنهايي بيشتري وجود دارد تن به ايجاد رابطه با هر كس ميدهيم. بر عكس، زماني كه راههاي بسياري به رويمان گشوده است و افراد فراواني از نظر مراوده فرا راه ما وجود دارند به گونه انتخابي برخورد كرده، كساني را جذب ميكنيم كه نيازي از ما را بر طرف كنند. ترس از انزوا و تنهايي معيار با استاندارد پذيرش ما نسبت به ديگران را پائين ميآورد (همان منبع، 1379، ص 261- 262). ارتباط موثر و گسترش روابط طرفين درگير در يك فراگرد ارتباط سعي در برقراري ارتباط موثر دارند و همانگونه كه لارسن در تعريف فراگرد ارتباط آورده است در ارتباط يك سري معنيهاي نهفته شده در بطن يك پيام به گونهاي تغيير مييابد كه معني دريافت شده با معني مورد نظر فرستنده يكي باشد. اگر ما حرفS را براي فرستنده پيام يا منبع و حرفR را براي گيرنده پيام در نظر گيريم، ارتباط زماني كامل است كه، معني و مفهومي كه در ذهن فرستنده است و قصد دارد آن را ارسال دارد(معني مورد نظر يا منظور) با آنچه گيرنده از آن دريافت و از خود نشان ميدهد(معني مورد مشاهده يا مشهود)يكي باشد. 1= معني مورد نظر گيرنده(S) /معني مورد نظر فرستنده(R) بديهي است كه در هر فراگرد ارتباطي همه آنچه در ذهن فرستنده است به گيرنده منتقل نميشود و يا اگر منتقل شود، به مرحله جذب و به گونه مشهود مشاهده نميشود، به اين ترتيب رابطه، به گونه زير شكل خواهد يافت. R/S<1 هر قدر حاصل رابطه به طرف يك گرايش پيدا كند ارتباط بهتر انجام گرفته است و تاثير آن بيشتر است. زماني كه ما به عدد صفر برسيم بدين معني است كه ارتباطي بين فرستنده و گيرنده پيام صورت نگرفته، چيزي از مقصود يكديگر را در نيافتهاند. در يك بررسي در يافتهاند كه موفقيت(از نظر تحصيلي) بستگي فراواني به مهارتهاي ارتباطي دارد، يكي از پايههاي اساسي موفقيت مهارتهاي ارتباطات انساني است كه«نه تنها براي شناخت خود و خانواده خود و بالندگي آنها مهم است، بلكه براي ارتقاء شغلي از اعتبار بالايي برخوردار است(فرهنگي،1379، ص37-38). اكثراً چنين باوري وجود دارد كه اگر شخصي بتواند كلمات مناسب را انتخاب كند و پيام خود را در زمان مناسب و با حالتي مختصر و مفيد ارسال دارد، ارتباط كامل انجام شده است و ميتوان مطمئن بود كه فرستنده پيام به اهداف خود، جامه عمل پوشانده است. ولي اثربخشي عمومي ارتباطي، نيازمند فضاي رواني مثبت و قابل اتكاء ميباشد. زماني كه فضاي ارتباطي، فضاي نامناسبي بوده و بر آسمان روابط انسانها ابر عدم اعتماد سايهگستر باشد، صدها فرصت مخرب و بنيان برانداز ارتباطي پديد ميآيد كه هر كدام آنها توانايي آن را دارند كه رابطه موجود را به نيستي و نابودي كشانند، هر چند كه بهترين پيام، با ماهرانهترين شيوههاي ارسال پيام،انتخاب و ارسال شده باشد.(همان منبع،1379،ص43). ويژگيهاي ارتباطات اثربخش اين ويژگيها به پنج ويژگي عمده قابل تفكيكاند كه عبارتند از گشودگي ،همدلي ، حمايتگري ، مثبت گرايي و تساوي . در زير بنا به اهميت موضوع به تعريف گشودگي پرداخته شده است و سپس به طور كامل به خودگشودگي خواهيم پرداخت. گشودگي مفهوم كيفي گشودگي حداقل در سه جنبه اساسي ارتباطات ميان فردي اثر خود را بروز ميدهد و بر اين فعاليت اجتناب ناپذير بشري تاثير خود را ميگذارد. اول، ارتباطات گيرنده موثر يا فرستنده پيام در ارتباطات ميان فردي ميبايد شايق باشد، كه خود را در مقابل طرفهاي ارتباطي خود بگشايد و با يك گشودگي نسبي با آن مواجه شود. دومين جنبه از خود گشودگي بيانگر اشتياق فرستنده پيام يا مبداء ارتباطي به وانمود كردن و بروز صادقانه محركات وارد بر خود است و اينكه بر او چه تاثيري نهاده است. سومين جنبه از خود گشودگي كه براي اولين بار توسط«آرتور بوچنر» و«كليفورد كلي» مطرح شده است با مفهوم تملك احساسات و تفكرات مربوط است. با توجه به چنين مفاهيمي، گشودگي چنين تعبير ميشود كه شخص مورد نظر احساسات و تفكرات خود را كه كاملاً در اختيار اوست و خود به آنها كاملاً واقف است و مسئوليت آن را به عهده دارد به اطلاع ديگري يعني دريافت كننده پيام برساند. خود گشودگي يا خود افشاگري تعريف جاري«خود گشودگي» يا«خود افشاگري» بسيار وسيع است و شامل هر اظهاري است كه فرد در مورد خود و تواناييها و شخصيت خود ميكند. برخي از نويسندگان بر اين باورند كه خود گشودگي شامل آن دسته از اظهاراتي است كه فرد به گونهاي آگاهانه و تعمدي و اختياري با ديگران در مورد خود در ميان ميگذارد. با توجه به منظور و مقصود ما،«خود گشودگي» شامل آن دسته از اظهاراتي در مورد يك نفر ميشود كه ارادي است و اشخاص ديگر را به راحتي به آنها دسترسي نيست. (فرهنگي، 1379، ص 183). اهميت خود گشودگي يا خود افشاگري در ارتباطات انساني خودگشودگي يا خودافشاگري به دلايل عديده بسيار مهم است. وقتي كه ما در مورد خود، در مورد احساسات و ادراكات خود سخن ميگوييم به شناخت بهتري از خود ميرسيم و آگاهي بيشتري از خويش و تمايلات خويش پيدا ميكنيم.«خود گشودگي» يا«خود افشاگري» به«خود بالندگي» منتج ميشود. چنانچه اشخاص ديگر بازخوري از رفتار ما به ما برگردانند، ما به برخي از مشكلات و مسائلي كه با آن رو به رو هستيم اطلاع حاصل كرده اشتباهات خود را در مييابيم. بديهي است كه ديگران نميتوانند باز خور صحيح و مناسبي به ما ارائه كنند. مگر آنكه ما«خود گشوده» يا خود افشاگر شويم(فرهنگي،1379، ص 184). 1- «خود گشودگي» و يا«خود افشاگري» موجب شناخت بهتر خويش ميشود براي اينكه بهتر خود را شناخته و به سوي خود گستردگي و تعالي گرايش پيدا كنيم ميبايد به«خود گشودگي» يا «خود افشاگري» روي آوريم. براي اينكه بتوانيم ارتباط بهتري با ديگري برقرار كنيم مي بايد اول خود را بشناسيم و به تواناييها و ناتواناييهاي خود آگاهي بيابيم. با اين آگاهي توانايي ما در اينجا فضاي مناسب ارتباطي با ديگران مهياتر ميشود و ميتوانيم به تفهيم و تفاهم بيشتري برسيم (فرهنگي، 1379، ص 185). 2- «خود گشودگي» موجب «خودبالندگي» ميشود. اگر به برخي از تجربههاي موفق و خوشايند خود باز گرديم ممكن است دريابيم كه چرا اين تجربه ها موفق و خوشايند بودهاند. در فراگيري شناخت بيشتر و بهتر ميبايد منطقه ناشناخته را كاهش داد و منطقه «گشوده» و يا «باز» را افزايش داد. اگر شما بخشي از ادراك خود را با ديگران در ميان بگذاريد آنان نيز متقابلا ممكن است كه چنين كنند و شما به شخصيت و خصوصيت اخلاقي آنان پي خواهيد برد (فرهنگي، 1379، ص 185) . 3- «خود گشودگي» يا «خود افشاگري» موجب بهتر شدن روابط ما با ديگران مي شود. «خود گشودگي» يا «خود افشاگري» كه موجب گشودگي رفتاري و شخصيتي ما مي¬شود، اغلب موجب «خود گشودگي» يا «خود افشاگري» ديگران نيز ميشود يعني آنان با ملاحظه گشودگي رفتاري و شخصيتي ما در بيشتر مواقع به گشودگي خود ميپردازند. به اين ترتيب ما همگي نسبت به يكديگر گشوده و باز رفتار ميكنيم و اين خود موجب بالا رفتن دانش ما در مورد خود و ديگران ميشود و ما را توانا ميسازد كه روابط خود را با ديگران عمق بخشيده و آن را به سوي غني سازي سوق دهيم. 4- «خود گشودگي» يا «خود افشاگري» موجب شكل دهي نگرش مثبت بيشتر در مقابل خود و ديگران ميشود. «خود گشودگي» نه تنها موجب فوايد بسياري است و به بالندگي رفتاري و شخصيتي فرد ميانجامد و او را در برابر ديگران از نظر ارتباطي تواناتر از پيش ميكند. بلكه موجب شكل دهي نگرش مثبت بيشتري در مقابل خود و ديگران ميشود. هم «خودگشودگي» مثبت و هم «خود گشودگي» منفي، تواما ميتوانند موجب «نگرش مثبت» در مورد خود و ديگران شود. اگر ما اطلاعات مثبت در مورد خود را به ديگران منتقل كنيم و به عبارت ديگر خود را به گونهاي مثبت «باز گشاييم» ما لذت و احساسات مثبت خود را با ديگران در ميان نهادهايم و آنان را در لذت خود سهيم كردهايم. زماني كه ما به ديگري در مورد اميدها و آرزوهاي خود و روياهايي كه در سر ميپرورانيم، سخن ميگوييم، وقتي كه ما لحظات شاد و اميد بخش زندگي خود را. خاطرات هيجان انگيز خود را با ديگران در ميان مينهيم و ديگران را با خود سهيم مي كنيم. احساس شادماني بيشتر و قدرت بيشتري در خود مي كنيم و ديگران آن را تقويت ميكنند. آنان با پشتيباني و تقويت خود از احساسات و تجارب ما،ما را به وجد درمي اورند و حالت خوشايند و اميد وار كنندهاي به ما ميدهند. خودگشودگي منفي نيز ميتواند به نگرش مثبت در مورد خويشتن و ديگران كه با ما ارتباط دارند كمك شايان توجهي كند. زماني كه ما آن توان را مييابيم كه ويژگيهاي منفي و ناتواناييهاي خويش را به ديگران بازگو كنيم. و وقتي آنان نيز كم و بيش چنين كنند در مييابيم كه همه خطاپذير هستيم و همه در زندگي خود اشتباهاتي داشته و ناتواناييهاي زيادي داريم. در مي يابيم كه انسان كامل و بيعيب وجود ندارد. اينجاست كه به ديگران نزديك ميشويم. احساس ميكنيم كه ديگران را نميتوانيم سرزنش كنيم كه چرا چنين كرده اند و چنان نكردهاند و اين خود به نگرش مثبت در مورد كل انسانها مي انجامد (فرهنگي، 1379. ص 186- 187). - مواجهه با خودگشودگي عموما ميتوانيم بگوييم كه اشخاص از گشودن خويش از آن رو نگرانند و از انجام آن ابا دارند كه نگرش منفي نسبت به خود و در بيشتر موارد نگرش منفيتر نسبت به ديگران دارند. به عبارت ديگر و سادهتر. آنان ارزشي آنچنان بالا و والا براي خود قائل نيستند. يا آنكه آنان به ديگران اعتماد نداشته و نميتوانند به آنان متكي شوند و در برخي موارد هردوي اين موارد بر رفتار انسانها حاكم مي شوند. - خطر خود گشودگي گاه ممكن است خود گشودگي اثرات منفي بر روي فرد و ارتباطات او با ديگر افراد داشته باشد. بسياري از انسانها بر اين باورند كه خود گشودگي خطري براي آنان و زندگي آنان با ديگران در بر دارد. آنان از اين در هراسند كه طرف مقابل از گشودگي رفتاري آنان سوء استفاده كرده و آن را چون حربهاي بر عليه ايشان به كار گيرد. يا اساسا آنان گفته ايشان را درك نكنند. اغلب فقدان نگرش و احساس مثبت نسبت به خود و ديگران انسان را بر اين ميدارد كه بيشتر بسته بيانديشد و كمتر خود را در مقابل بگشايد و عمل خود گشودگي را به درستي انجام دهد. ترس از وضعيتي كه براي انسان غير قابل كنترل باشد و او نتواند اوضاع را مطابق با ميل خود شكل دهد و نيز عدم اعتماد به ديگران مي تواند موجب عدم پذيرش وضعيت خود گشودگي در مقابل ديگران شود و فرد را در لاكي از در خود فرو رفتن و نپذيرفتن مطرح شدن با ديگران فرو برد. گاه چنين اتفاق مي افتد كه اين ترس از ديگران و عدم اعتماد به آنها مداوم شده و به تدريج جزئي از عادت و در نهايت شخصيت فرد ميشود (فرهنگي، 1379، ص 189) ممكن است برخي از انسانها از دوران كودكي و نوجواني آن گونه بار آمده و ترتيب شده باشند كه نبايد خود را نزد ديگران بگشايند و از «خود گشودگي» بالايي استفاده كنند. آنان چنين آموختهاند كه «خود گشودگي» يا «خود افشاگري» به زيان انسان تمام ميشود. اين قسم برخوردها با خود آگاهي موجب پديد آوردن دشواريهاي در «خود گشودگي» يا «خود افشاگري» مي شود. والدين به ما آموختهاند يا ميآموزند كه «خود گشودگي مثبت» خودستايي و لاف زدن است و بايد از آن بپرهيزيم. چون در ديگران احساس ناخويشايندي در مورد ما ايجاد ميكند. از خود گفتن و خود را ستودن در واقع نوعي بيادبي است و ارزش فرد را در جامعه و در مقابل ديگران بسيار پايين ميآورد. ديگران كه در زندگي ما مطرحاند و به عنوان ديگران موثر در زندگي ما ايفاي نقش ميكنند، در مقابل «خود گشودگي منفي» ما به گونهاي منفي در ديگران واكنش ايجاد ميكند. آنان به محض شنيدن نكات منفي در مورد خود ما از زبان خود ما احساس بدي ميكنند و واكنش خوب از خود نشان نميدهند. از اين شرايط پيامي كه دريافت ميكنيم اين است كه نميبايد خود را بگشاييم و انچه در خود داريم به ديگران منتقل كنيم. هر اندازه به سن كودكي نزديكتر باشيم امكان «خودگشودگي» بيشتر در ما وجود دارد و هر قدر پا به سن ميگذاريم و به اصطلاح تجربه مياندوزيم فرا ميگيريم كه نميبايد خود را بگشاييم و بايد بسياري از چيزها را كه احساس مي كنيم در خود نگهداريم و آنها را كمتر با ديگران در ميان بگذاريم. چرا كه اين خود گشودگي موجب آسيبپذيري بيشتر ما ميشود و دست ديگران را بر ما گشوده ميسازد. ما حتي به تدريج بر آن ميشويم كه كاملا احساس خود را به كنترل درآوريم و صورتكي دگرگون بر آنچه در ما ميگذرد بگذاريم. اگر ناراحت هستيم خود را خوشحال جلوه ميدهيم و اگر از شكست رقيب خودمان شادمان ايم خود را مغموم و گرفته و متاثر جلوه ميدهيم. همه اينها را ما كمكم در روابط خود با ديگران ميآموزيم و به كار ميگيريم (همان منبع، 1379، ص 191). - راهنماييهايي براي «خود گشودگي» بديهي است كه اين خود گشودگي به واكنش ما در مورد افراد و شرايط بستگي دارد و ما «خود گشودگي» يا «خود افشاگري» را در خلاء و بدون توجه به شرايط حاكم و ويژگيهاي پديد آمده در پيرامون خود انجام نميدهيم. خود گشودگي ميبايد طبيعي و خود جوش و با طيب خاطر بوده نه آنكه برنامهريزي شده و منبعث از شرايط مبتني بر زور و يا وابسته به عوامل ديگر باشند. (همان منبع ، 1379، ص 192) 1- «خود گشودگي» بايد دو طرفه و قابل تسهيم باشد. ما نميتوانيم بدرستي در مورد خويش با ديگري گفتگو كنيم. مگر انكه دو طرفه باشد، يعني اينكه ديگري كم و بيش در مورد خود با ما سخن بگويد. به عبارت ديگر «خود گشودگي» نميتواند يك طرفه باشد و روابط موفق بين اشخاص را شكل دهد. در مطالعات مربوط به از «خود گشودگي» هيچ يك از صفات آن به اندازه دو طرفه بودن آن تاثير در بهبود روابط بين اشخاص را به ثبت نرسانده است. در اين مطالعات عمدتا به اين نتيجه رسيدهاند كه در روابط بين اشخاص اگر خود گشودگي متقابل وجود نداشته باشد به تدريج روابط تيره شده و اثر بخشي ارتباطات به حد پاييني كشيده ميشود 0فرهنگي، 1379، ص 193). اگر شخصي در مقابل ديگري به خود گشودگي دست يازد و او بياعتنا بوده و يا در خود گشودگي خويش امساك نشان دهد، بيشك شخص اول از خود گشودگي بيشتر امتناع كرده و حتي احساس پشيماني مفرطي در مورد خود گشودگي اوليه خود خواهد كرد. در مقابل اگر شخصي كه در مقابل ديگري به خود گشودگي ميپردازد احساس كند كه ديگري علاقهمند به اين خود گشودگي اوست و او نيز در مقابل به خود گشودگي ميپردازد بيشتر و بيشتر به روشن كردن شخصيت پنهاني خود ميپردازد و پس از اندكي شناخت طرفين از يكديگر زياد و به حد قابل قبولي ميرسد. در اين صورت آنان به راحتي با يكديگر ارتباط گرفته زندگي شيريني با يكديگر خواهند داشت (همان منبع ، 1379، ص 194) 2- «خود گشودگي» به طول رابطه بستگي دارد. خود گشودگي معمولا به كندي صورت ميگيرد و به تدريج كه تلاشهاي مربوط به رابطه ثابت و دائمي مي شوند، افزوده ميشود خود گشودگي در برابر كساني انجام ميشود كه ما آنان را ميشناسيم و رابطه با آنان براي ما ارزشمند است. در خود گشودگي ابتداء مسائل بديهي در مورد خود مطرح شده و هر چه به عمر رابطه افزوده مي شود عموما به عمق بيشتري ميپردازد. در برابر بيگانگان اين مقوله با احتياط بيشتري مواجهه است و فرد به راحتي به خود گشودگي نمي پردازد. در خود گشودگي يا خود گشايي ميبايد به زمان رابطه كاملا توجه داشت. خود گشودگي ميبايد در برابر كساني باشد كه در زندگي انسان داراي نقش و اعتبار هستند.ما نميتوانيم در مقابل اشخاص بيگانه به خود گشايي يا خود گشودگي بپردازيم. خود گشودگي صميمانه را ميبايد زماني انجام داد كه از زمان رابطه با فرد مقابل مدتي گذشته باشد و ميبايد در بيشتر موارد، آغاز خود گشودگي را با ويژگيهاي مثبت انجام داد و سپس به تدريج و در طول زمان، با توجه به صميميتي كه ايجاد ميشود، به نكات منفي شخصيت خود پرداخت (همان منبع ، 1379، ص 195 – 196). 3- «خود گشودگي » ميبايد مناسب حال كسي باشد كه در مقابل او انجام ميشود. «جراد» و«لاساكو» نمايانگر اين واقعيتاند كه اشتياق انسانها براي از خود گشودگي بستگي به رابطه آنان با ديگران. و عمق و يا سطحي بودن اين رابطه دارد. هر قدر عمق رابطه بيشتر باشد خود گشودگي بيشتر و با سهولت بيشتري انجام ميپذيرد. برعكس، در رابطهاي كه از ژرفاي چنداني برخوردار نيست خود گشودگي» به سهولت انجام نگرفته و ميزان آن قابل ملاحظه نخواهد بود. از پژوهش چنين بر ميآيد كه افراد جوان مجرد بيشتر خود گشودگي را در برابر والدين و يا دوستان همجنس خود انجام مي دهند. اشخاص متاهل بيشتر خود گشودگي را در برابر همسران خود انجام داده و اين بالاترين ميزان است. يعني آنان بيش از هر كس «خود گشودگي» رادر مقابل همسران خود انجام ميدهند تا در مقابل هر كس ديگر (همان منبع ، 1379، ص 197). 4- «خود گشودگي» به موضوع مورد بحث بستگي دارد. موضوعي كه در گفتگوها مطرح شده و به نحوي بر روابط افراد تاثير ميگذارد در خود گشودگي در برابر ديگران حايز اهميت ويژهاي است. دو نفر از پژوهشگران علوم ارتباطات «تيلور» و «التمن» در اين باره بر اين باور هستند و صراحتا اعلام ميكنند كه موضوع مورد بحث يا اطلاعاتي كه با ديگري يا ديگران در ميان نهاده ميشود بر خود گشودگي تاثير قابل ملاحظهاي دارد (همان منبع، 1379، ص 198). 5- «خود گشودگي» به شخصي كه خود را ميگشايد بستگي تام دارد. بايد توجه داشت كه افراد در برابر خود گشودگي از خود عكس العملهاي متفاوتي بروز ميدهند. برخي راحتتر و برخي دشوارتر به خود گشودگي روي ميآورند. عده اي به نكات منفي شخصيت خود با ظرافت برخورد كرده و برخي بيمهابا آن را در برابر ديگران ميگذارند. برخي از نكات مثبت شخصيت خود شروع ميكنند و عدهاي از نكات منفي و يا خنثي شخصيت خود با توجه به ذهنيت مخاطب خويش سخن ميگويند. آنچه مسلم است اين حقيقت است كه در خود گشايي يا خود گشودگي فرهنگ، جنسيت، سن و غيره تاثير بسزايي دارند. در پژوهش «گليبرت» و «وايت نك» معلوم شده است كه مردان نسبت به زنان اشتياق بيشتري در خود گشودگي و پيش دستي در آن دارند. آنها همچنين در يافتهاند كه مردان به ذكر كمتري از جنبههاي مثبت شخصيت خود نسبت به زنان تمايل دارند. در حالي كه زنان در اين مورد بسيار بستهتر عمل ميكنند. بايد توجه داشت كه هر يك از شرايط فوق در چارچوب فرهنگ و شرايط اجتماعي ، سياسي و اقتصادي حاكم بر طرفين رابطه قابل بررسي و دقت است و نمي توان يك حكم قطعي و لازم الاجرايي كه در همه جا ساري و جاري باشد، صادر كرد. خود گشودگي به عوامل متعددي چون راحتي برخورد ما با ديگران، رضايت ما از رابطه و ايجاد با ديگران ، احتياجات ما و غيره بستگي دارد و بايد يادآور شد كه ناتواني در خود گشودگي، منجر به تضعيف و يا در شديدترين حالت منجر به مرگ رابطه ميان انسانها ميشود. (همان منبع ، 1379، ص 199). محتواي ارتباطات انساني سالها قبل، زماني كه جامعه شناس معروف سوروكين مفهوم جامعه حسي را مطرح ميساخت بر روابطي مي تاخت كه بر پايه التذاذ آني. سود، مصلحت و در نهايت خواستههاي جسماني و مادي بنا شوند. به زعم او اين نوع ارتباط همواره سست، شكننده و آسيبپذير خواهد بود. چگونه مي توان ارتباطي را پايا پنداشت، زماني كه هدف از آن صرفا تامين منافع مادي يا اقتصادي خاص است؟ بنابراين ، به زعم ما بايد روابط انساني همواره محتواي فرامادي يابد كه برخي از عناصر آن چنيناند. 1- چاشني محبت حتي در كانال روابطي كه در اصطلاح ساده، يك بعدي و محدود و گذرا به حساب ميآيند بهتر است چشمههاي جوشان محبت جاي گيرند. از اين پس ديگر از عناصر شبكه ارتباطي خود تنفر نخواهيم داشت و از محبت جوشان، ساري و فياض آن لذت خواهيم برد. يكي از دانشمندان جديد ميگفت حال كه بايد در ارتباط با ديگران باشيم، بهتر است آنان را دوست بداريم. 2- اكسير عشق اكسير عشق عميقترين سرمايه انساني است. آنجا كه عشق دستمايه ارتباط انساني است و آنجا كه ارتباط دو انسان همچون مائده آسماني تجلي ميكند. دنياي عاشقان روابطي فرا پيوسته دارد يعني بر وراي روابط متقابل پيوسته جاي ميگيرد. در اين دنيا «من» جاي خود را به «ما» ميدهد. بدرستي ميتوان گفت هيچ اثر برجستهاي جز با عشق خلق نميشود و هيچ رابطهاي به كهكشان روابط والاي عاشقان نميرسد. برخي را عقيده بر اين است كه تسخير قلبها بزرگترين قدرت را ميآفريند. در رابطه آسماني عشق، دل سراپا ميطپد و عاشق براي معشوق در همه احوال دل ميسوزاند. شعر جاودانه مادر ايرج ميرزا نيز نشان از تب و تاب عشق آسماني دارد. پسر دل در گرو دلداري دارد كه تمناي سر مادر او را مينمايد و او سر مادر را به تحفه براي معشوق ستمگر ميبرد. در راه چون به شتاب ميرود. پايش به سنگ ميخورد و بر زمين ميافتد و وقتي برميخيزد صداي ناله از سر مادر به گوشش ميخورد «آخ پاي فرزندم آسيب ديد». به اميد روزي مينشينيم كه فرزندان ما در خانه، مدرسه و تمامي جامعه درس عشق بياموزند، توان محبت ياد بگيرند و خود آموزگار الفباي عشق شوند. بدان اميد كه هرگز هيچ رابطهاي به ناكامي و حرمان ننشيند و در خاكستر نيستي جاي نگيرد و هيچ خانه دلي از عشق خالي نباشد (ساروخاني، 1382، ص 11-10). همچنين قابل ذكر است كه با توجه به ساختار جوامع كنوني و مقطعيبودن ارتباطات بشري، به بررسي كوتاهي از اين زاويه هم ميپردازيم. انواع رابطه به لحاظ زمان جامعه شناسايي نظير «ويرت» به طور گذرا از طبيعت ناپايدار پيوندهاي انسان در جامعه شهري سخن گفتهاند. اما هيچ يك از آنان به طور منظم در اين باره تلاش نكردهاند تا كوتاهتر شدن پيوندهاي ميان مردم را به كوتاهتر شدن مدت زمان انواع ديگر روابط ربط دهند. و نيز نكوشيدهاند كه كاهش روز افزون اين زمانها را ثبت كنند. تا هنگامي كه ما خصلت موقتي بودن اين پيوندهاي انساني را تجزيه و تحليل نكنيم در حركت به سوي جامعه فرا صنعتي دچار كج فهمي ميشويم. كاهش يافتن مدت زمان متوسط در روابط انسان را ميتوان به عبارت و احتمالي نتيجه زياد شدن چنين روابطي دانست. امروزه يك فرد شهر نشين متوسط به احتمال بسيار در طي يك هفته بيشتر از يك روستايي دوران فئوداليستم در طي يك سال و حتي شايد در طول همه عمرش، با آدمها تماس پيدا ميكند. ترديدي نيست كه در بين پيوندهاي آن روستايي با ديگران تعدادي روابط ناپايدار نيز وجود دارد، اما بيشتر مردمي كه او آنان را ميشناخت در سراسر زندگياش تغيير نميكردند. يك فرد شهر نشين نيز ممكن است با گروهي معيني از مردم رابطه متقابلي داشته باشد كه مدتهاي مديد به طول انجامد. اما در عين حال با صدها و بلكه هزاران نفر ديگر نيز برخورد دارد كه ممكن است فقط يكي دو بار آنها را ببيند و سپس براي هميشه در بوته فراموشي و بينامي گم شوند. همگي ما همانطور كه با مجموعهاي از انتظارات زماني، به ساير روابط برخورد ميكنيم. به روابط انساني نيز با همين اساس روابط با ساير افراد را ميتوان بر حسب مدتي كه اين روابط ممكن است بطول انجامد طبقهبندي كرد. البته مدت روابط قابل انتظار در بين فرهنگها و اشخاص مختلف تفاوت دارد. با اين همه در بطن بخشهاي وسيع بين مردم جوامعي كه از نظر تكنولوژي پيشرفت كردهاند ميتوان ترتيب زير را مشاهده كرد. روابط دراز مدت:ما انتظار داريم كه پيوندمان با فاميل بلافصل و البته با ساير خويشاوندان در سطحي محدودتر ، براي تمام عمر ادامه يابد. اما با افزايش يافتن ميزان طلاق و گسسته شدن روابط خانوادگي اين امر هميشه تحقق پيدا نميكند. البته ما از لحاظ نظري براي هميشه ازدواج مي كنيم ، «تا مرگ ما را از يكديگر جدا سازد.» و آرمان جامعه نيز حاكي از تداوم اين رابطه براي تمام عمر است. حال بحث اين است كه آيا اين انتظار در جامعهاي كه ناپايداري در آن بسيار زياد است، واقع گرايانه و به جاست يا خير؟ به هر حال واقعيت اين است كه انتظار ميرود پيوندهاي خانوادگي، اگر نگوييم براي تمام عمر، ولي دراز مدت باشند. و كسي كه چنين روابطي را از هم ميگسلد دست به گناه بزرگي زده است. روابط ميان مدت:چهار نوع رابطه را ميتوان در اين ميان جاي داد. اين چهار نوع رابطه ، تقريبا به ترتيب كم شده آنها(انتظارات زماني)عبارتند از روابط با دوستان، روابط با همسايگان، روابط با همكاران و روابط با اعضاي باشگاهها و ساير سازمانهاي دواطلبانه. بر حسب سنت رايج فرض بر اين است كه روابط با دوستان كم و بيش مثل پيوندهاي خانودگي طولاني باشد. فرهنگ هر ملت به «دوستان قديم» ارج بسيار ميگذارد و قطع رابطه دوستي مستوجب شماتت بسيار است. نوع ديگر از رابطه دوستي داريم كه به آن رابطه آشنايي گفته ميشود و مدت آن را كوتاهتر ميدانند. روابط با همسايگان را ديگر در شمار رابطههاي دراز مدت نميدانند، زيرا ميزان جابجايي جغرافيايي خيلي بالا است. انتظار ميرود كه روابط همسايگي تا وقتي كه فرد در يك مكان باقي ميماند، ادامه يابد و اين فاصله زماني بطور متوسط روز به روزكوتاهتر ميشود.قطع رابطه با همسايگان گر چه ممكن است باعث مشكلاتي شود، ولي بار گناهي به همراه ندارد. روابط همكاري غالبا مثل رابطه با دوستان ميشود. ولي رابطه همسايگي معمولا چنين نيست.بر حسب سنت، به خصوص در بين كارگران يقه سفيد و صاحبان حرف و فنون، انتظار ميرود كه روابط شغلي نسبتا دراز مدت باشد. بهر حال اين انتظار چنان چه خواهيم ديد به سرعت در حال تغيير است. روابط با اعضاء مثل ارتباط با مردم در سازمانهاي مدني، احزاب و غيره گاهگاه به دوستي ميانجامد ولي چنين روابط بيشتر از روابط دوستي و همسايگي يا همكاري در معرض از بين رفتن ميباشد. روابط كوتاه مدت: تقريبا تمام روابط خدماتي در اين مقوله جاي ميگيرند: مثل روابط با كارگران فروشگاه، كاركنان ارسال كالا، كارگران پمپ بنزينها، شير فروشها، آرايشگران و غيره. جابجايي در بين اينان نسبتا سريع است و كسي كه به چنين روابطي پايان دهد از كرده خود شرمسار نميشود. در بين بخش خدماتي صاحبان حرف، مثل پزشكان، حقوقدانان حسابداران استثناهايي هستند كه انتظار ميرود رابطه با آنها تا حدودي پايدارتر باشد. تافلر معتقد است اين طبقهبندي چندان قطعي نيست. كسان بسياري ميتوانند در مورد رابطه «خدماتي» مواردي را ذكر كنند كه نسبت به برخي روابط دوستي، همسايگي، و يا همكاري، دوام بيشتري داشتهاند. وانگهي خود ما نيز ميتوانيم تعدادي روابط كاملاً دراز مدت را در زندگي خود نام ببريم شايد خود ما سالهاي سال پيش يك پزشك رفته رفته باشيم و با يك دوست دوره دانشگاهي پوندهاي نزديكي برقرار كرده باشيم. چنين مواردي اصلاً غيرعادي نيستند. ولي تعدادشان در زندگي ما نسبتاً ناچيز است. اينها مثل گلهايي ساقه بلندي هستند كه در ميان علفزاري سر برافراشتهاند كه در آن هر برگ علف نشانه يك رابطه كوتاه مدت و يك تماس ناپايدار است. دقيقاً دوام و بقاي اين پيوندهاست كه آنها را مشخص ميسازد. اينگونه استثناها قاعده كلي را بياعتبار نميكند. اين استثناها نافي اين واقعيت نيستند كه در تمامي جنبهها، ميانگين رابطه بين اشخاص روز به روز كوتاهتر ميشود.(تافلر،1374، ص99-101) علل و عوامل ناپايداري ارتباط : ناپايداري همان معناي جديد«موقتي بودن» در زندگي روزمره است... مفهوم ناپايداري از حالت و احساس بيثباتي نتيجه ميشود. البته فيلسوفان و متالهين هميشه به موقتي بودن زندگي انسان آگاه بودهاند. به اين معناي وسيع، مفهوم ناپايداري همواره بخشي از زندگي بوده است. اما امروزه احساس بيثباتي شديدتر و به ما نزديكتر شده است. يكي از شخصيتهاي«داستان باغ وحش» اثر ادوارد آلبي به نام جري خود را «ناپايدار هميشگي» معرفي ميكند. و هارولدكلرمن منتقد درباره آلبي چنين اظهار نظر ميكند: «هيچ يك از ما مسكني امن يعني خانهاي واقعي نداريم. ما همچنان هر كجا باشيم همان مردم اجاره نشين اتاقكها هستيم. و نوميدانه و سبعانه ميكوشيم تا با همسايگان خودمان پيوندهايي روحنواز برقرار كنيم.» در واقع امر، ما همگي شهروندان عصر«ناپايداري» هستيم.(همان منبع،1374، ص 44-45) آلوين تافلر در كتاب شوك آينده مينويسد:«اما اين فقط روابط ما با افراد نيست كه بطور روزافزوني شكننده و بي ثبات به نظر ميرسد. اگر تجربة انسان را از جهان بيرون از وي به انواع گوناگون تقسيم كنيم، ميتوان روابط مشخصي را در اين ميان تشخيص داد. به اين ترتيب غير از پيوند انسان با افراد، ميتوانيم از روابطش با چيزها نيز سخن بگوييم. ميتوانيم رابطههايش را با مكانها نيز بررسي و امتحان كنيم. ميتوانيم پيوندهايش را با نهادها و سازمانهايي كه محيط پيرامونش را فرا گرفتهاند تجزيه و تحليل كنيم. حتي ميتوانيم رابطهاش را با افكار خاصي يا با جريان اطلاعات در جامعه بررسي كنيم.» تافلر اين روابط را به پنج دسته تقسيم ميكند: 1) روابط انسان با اشياء. 2) روابط انسان با مكانها. 3) روابط انسان با افكار خاص يا با جريان اطلاعات. 4) پيوند انسان با افراد. 5) روابط انسان با نهادها و سازمانها تافلر معتقد است:«اين پنج نوع رابطه- كه بايد زمان را نيز بر آنها افزود- بافت تجارب اجتماعي ما را تشكيل ميدهند. و درست همين روابط هستند كه در هنگام پرشتاب شدن آهنگ تغيير در جامعه، از نظر زماني كوتاهتر و دور ميشوند. روابطي كه در گذشته زماني طولاني را به خود اختصاص ميدادند اكنون طول عمر كوتاهتري پيدا كردهاند. اين اختصار و فشردگي زمان باعث اين احساس ملموس شده است كه ما در ميان تلهاي ريگ روان، در حالت بيريشگي و بياطميناني زندگي ميكنيم. (همان منبع،1374، ص45). از آنجايي كه مباحث فوق به بررسي رابطههاي انساني در حوزه ارتباطات ميپردازد لذا به اختصار به پيوند انسان با اشياء، مكان، نهاد و افكار پرداخته ميشود و به طور مشروح به پيوند انسان با افراد يعني روابط انساني كه موضوع بحث حاضر است ميپردازيم. ناپايداري در روابط انسان با اشياء تافلر معتقد است: «روابط انسان با اشياء بيش از پيش موقتيتر ميشود.» دريايي كه مملو از اشياء دست ساخت انسان است در ميان اقيانوس وسيعتر اشياء طبيعي قرار گرفته است. اما آنچه در زندگي انسان امروز اهميت روزافزون پيدا ميكند، محيطي است كه تكنولوژي جديد در اطراف او بوجود آورده است. بافت و تركيب اشياء پلاستيكي يا بتوني. تلالو رنگين يك اتومبيل در زير پرتو چراغي در خيابان، منظره خيره كننده شهري از پنجره هواپيماي جت به آن نگريسته ميشود، همگي واقعيتهاي ملموس زندگي انسان است. اشياء دست ساخت وارد ضمير او ميشوند و رنگ و انگ خود را بر آن ميزنند. تعداد اين اشياء با نيرويي انفجارآميز، هم بطور مطلق و هم به نسبت محيط طبيعي پيرامون انسان افزايش مييابند. ولي اشياء صرفاً به دليل سودمندي و كاربردشان، و همچنين به سبب آثار و نتايج روانيشان بر روي انسان اهميت بسيار دارند. ما با اشياء رابطه برقرار ميكنيم. اشياء بر احساس ما از تداوم و يا عدم تداوم تاثير ميگذارند. اشياء در ساختار وضعيتها نقش دارند و كوتاهتر شدن روابط ما با اشياء آهنگ زندگي را پر شتاب ميكند. وانگهي نگرش و طرز تلقي ما نسبت به اشياء بازگو كننده داوريهاي ارزشي اساسي ماست. هيچ چيز از تفاوت رفتار نسل جديد دختربچههايي كه شادمانه بازييهاي كهنهشان را با مدلهاي جديد و كاملتر عوض ميكنند، و از رفتار كساني كه مثل مادرها و مادربزرگهاشان آنقدر به همان عروسك دل ميسپارند و عاشقانه آن را نگه ميدارند كه سرانجام فقط در اثر گذشت زمان فرسوده ميشود و از بين ميرود، روشنگرتر نيست. بدين ترتيب تقابل بين گذشته و آينده، بين جامعة مبتني بر پايداري و جامعه جديد كه به سرعت شكل ميگيرد و بر ناپايداري مبتني است بروشني ديده ميشود.(همان منبع،1374، ص50). تافلر همچنين صحبت از نيازهاي موقت ميكند و معتقد است:«در جوامع فقير و تنگدست نيازها كم و بيش همگاني و براي همه يكسان است، زيرا فقط به حوايج ضروري مربوط ميشود اما وقتي رونق و وفور پديد آيد نيازهاي بشري از حد ضرورت براي بقا فراتر ميروند و جنبه شخصي به خود ميگيرند. وانگهي، هنگامي كه جامعهاي گرفتار تغييرات پيچيده و سريع بشود نيازهاي فرد- كه از كنش متقابل با محيط پيرامون وي ناشي ميشوند- نيز نسبتاً با سرعت بسيار دستخوش تغيير ميشوند. تغيير جامعه هر چه سريعتر باشد، نيازها نيز موقتيتر و ناپايدارتر ميشوند. انسان در جامعة جديد كه رونق و وفور همه جا را فرا گرفته باشد ميتواند بسياري از نيازهاي كوتاه مدت خويش را برآورد. (همان منبع، 1374، ص69). غالب اوقات چنين پيش ميآيد كه مصرف كننده بدون آنكه حتي از نيازهاي خود آگاهي دقيقي داشته باشد به گونهاي مبهم احساس ميكند كه خواهان تغيير است. تبليغات اين احساس مبهم را تقويت و از آن بهرهبرداري ميكند، اما دشوار بتوان گفت كه اين احساس را منحصراً تبليغات در شخص پديد ميآورد. پس تمايل به كوتاهتر شدن مدت زمان رابطة انسان با اشياء بيشتر ناشي از ساختار اجتماعي است و در حقيقت اگر نگوييم جنبة تعين، بلكه جنبة تأثيرگذاري را در ساختار اجتماعي بر انسان دارند. گرچه اين تغييرات ممكن است از ديدگاه كلينگر تاريخدانان اهميت چنداني نداشته باشد، ولي گرايشها و عدم گرايشهاي هميشگي به كالاها، كه از تبليغات تاثير ميگيرند ولي تحت نظارت مطلق آنها قرار ندارند، پويايي خيره كنندهاي را وارد زندگي روزمره و كوتاه مدت فرد ميكنند. همچنين احساس سرعت و آشفتگي و موقتي بودن و ناپايداري را در جامعه بيشتر و بيشتر ميكنند. جابجايي و گردش اشياء در زندگي ما بيش از پيش تشديد ميشود. ما با هجوم سيلآساي اشياء دورانداختني، معماري ناپايدار، محصولات متحرك و مدولي، كالاهاي اجارهاي و محصولاتي روبروييم كه هر لحظه ممكن است مرگشان فرا برسد. از تمام اين جهتها، فشارهاي نيرومند با هم يك كاسه ميشوند و به سوي يك هدف، كه ناپايداري جوي رابطة انسان- شيء است، پيش ميروند. (همان منبع، 1374، ص 70-73). ناپايداري در روابط انسان با مكان هر گز در طول تاريخ فاصلهها و مسافتها تا به اين اندازه بياهميت نبوده است. هرگز روابط انسان با مكان تا به اين حد وسيع و شكننده و موقت نبوده است. در تمام جوامعي كه سطح تكنولوژي آنها بالاست، و بويژه در بين جوامعي كه تافلر آنها را«مردم آينده» ناميدهاست، نقل مكان و مسافرت و اسكان مجدد خانوادهها به شكل طبيعت ثانوي در آمده است. همچنين تافلر ميگويد: چنانچه بخواهيم اين امر را مجسم كنيم ميتوانيم بگوييم كه همانطور كه كلينكس و قوطي آبجو را پس از مصرف به دور ميافكنيم مكانها را نيز پس از استفاده به دور مياندازيم. ما اكنون شاهد سقوط تاريخي و بيارج شدن اهميت مكان در زندگي بشر هستيم. ما اكنون نژاد جديدي از خانه به دوشان را ميپرورانيم و نادرند كساني كه گستردگي و اهميت اينگونه مهاجرتها را دريابند. (همان منبع، 1374، ص75). دانيل العازار عالم علوم سياسي از تودههاي عظيم امريكايياني سخن ميگويد كه: «حركت در داخل شهرها را از نقطهاي به نقطه ديگر آغاز كردهاند... و زندگي خانه به دوشانهاي در پيش گرفتهاند، يعني در عين حال كه شهروند بشمار ميروند، هيچ گونه وابستگي پايداري به يك شهر بخصوص ندارند....» (همان منيع، 1374، ص 77). اما حتي اگر مردم با محيط جديد سازگار شوند. ديگر مثل گذشته نخواهند بود، زيرا هر نقل مكاني ضروتاً بخشي از شبكة پيچيدة روابط قديمي را نابود ميكند و روابط پيچيدة تازه اي به جاي آنها برقرار ميسازد. همين گسيختن روابط چنانچه چند بار در زندگي تكرار شود باعث «از بين رفتن تعهد» و سرمايه اجتماعي و انساني ميگردد، كه بسياري از نويسندگان آن را در بين جوامعي كه داراي تحرك بالايي هستند، تشخيص دادهاند. كسي كه پيوسته در حركت است معمولاً آنقدر شتابزده است كه امكان ريشه دوانيدن در محلي را پيدا نميكند. اما ظاهراً چنين به نظر ميرسد كه تعهد با طول مدت رابطه بستگي و ملازمه داشته باشد. با داشتن يك سلسله انتظارات زماني كه فرهنگ آنها را مشروطه و معين ميكند، همة ما اين مطلب را فرا گرفتهايم كه براي روابطي كه به نظر ما «پايدار» يا طولاني مدت ميآيند معنا و بار عاطفي قائل شويم و در برابر روابط كوتاه مدت، حتي المقدور از برقراري رابطة عاطفي پرهيز كنيم. البته در اين ميان استثناهايي نيز وجود دارد. اما بطور كلي در تمام گسترة روابط متنوع آدمي، برقرار كردن رابطه و همبستگي امري گريز ناپذير است. و سير نزولي دلبستگي و تعهد به مكان صرفاً به تحرك ارتباط پيدا نميكند، بلكه با همراه و ملازم تحرك، يعني كوتاهتر شدن مدت زمان رابطه با مكان، نيز ارتباط دارد. براي مثال در هفتاد شهر بزرگ در ايالات متحد امريكا، از جمله نيويورك، متوسط مدت اقامت در يك مكان كمتر از چهار سال است. اين را بسنجيد با اقامت طولاني مدت در يك مكان كه از ويژگيهاي يك فرد روستايي است. علاوه بر اينها تعويض محل مسكوني در تعيين مدت زمان بسياري از روابط مكاني ما تاثير ميگذارد. آنچنانكه وقتي يك فرد رابطة خود را با يك خانه قطع ميكند، معمولاً به رابطة خود با انواع و اقسام مكانهاي حول و حوش آن محل نيز پايان ميدهد. او سوپرماركت، پمپ بنزين، ايستگاه اتوبوس و آرايشگاه خود را عوض ميكند. بنابراين همگي ما در طول زندگي خود نه تنها مكانهاي بيشتري ميبينيم. بلكه مدت پيوند خود را بطور متوسط با هر مكان كوتاه و كوتاهتر ميكنيم. به اين ترتيب كم كم بوضوح درمييابيم كه حركت پرشتاب در جامعه چطور بر فرد اثر ميگذارد. كوتاه شدن روابط انسان با مكان دقيقاً موازي و همراه است با قطع روابط با اشياء.در هر دو مورد فرد ناچار است بسرعت روابطي برقرار كند و همين رابطهها را به سرعت بيشتري قطع كند. در هر دو مورد ميزان و سطح ناپايداري افزايش مييابد (همان منبع، 1374، ص 90-93). ناپايداري در روابط انسان با اطلاعات (تصوير متحرك): هر كس از جهان يك مدل يا الگوي ذهني در مغز خود دارد، يعني يك نمايش ذهني از واقعيت بيروني. اين مدل از صدها هزار تصوير ساخته شده است. اين تصاوير ممكن است مثل تصوير ذهني ابرهايي كه سراسر آسمان را ميپيمايند ساده باشد. و استنتاجات مجردي راجع به سامانيافتن امور در جامعه باشند. الگو و مدل ذهني هر كس، هم حاوي تصويرهايي است كه با واقعيت نزديكي بسيار دارد و هم حاوي تصويرهايي است كه دگرگون شده و غير دقيق است. اما براي آنكه انسان بتواند دست به عمل بزند و يا حتي به حيات خود ادامه بدهد، مدل و الگوي ذهنياش بايد كم و بيش با واقعيت شباهت داشته باشد. هيچ الگو و مدلي از واقعيت بطور كامل يك محصول شخصي نيست. در حالي كه برخي از تصويرهاي ذهني انسان مبتني بر مشاهدة مستقيم است، بخش قابل ملاحظه و رو به تزايدي از اين تصاوير، بر اساس پيامهايي درست ميشود كه رسانههاي گروهي و مردمان گرداگرد ارسال ميكنند. بنابراين ميزان دقت الگوي انسانها در يك جامعه تا حدودي نشان دهندة سطح عمومي دانش در آن جامعه است. و هر قدر تجربهها و پژوهشهاي علمي، شناخت دقيقتر و درستتري به درون جامعه تزريق كند. مفاهيم تازه و روشهاي جديد انديشيدن از افكار و جهان بينيهاي قديمي پيشي ميگيرند. با آنها معاوضه ميكنند و آنها را به بوتة فراموشي ميسپارند. اگر جامعه ثابت و بيتحرك بود. چندان فشاري بر فرد وارد نميشد تا ذخيرة تصاوير خود را نو كند و آنها را با آخرين دستاوردهاي دانش در جامعه هماهنگ سازد. تا وقتي كه جامعهاي كه فرد در آن قرار گرفته ثابت و تغييرات آن كند باشد، تصاويري نيز كه او بر اساس آنها رفتار خود را پيريزي مينمايد به كندي تغيير خواهد كرد. اما در جامعهاي كه آهنگ تغيير در آن بسيار سريع است. فرد براي عمل كردن و براي مواجه شدن با تغييرات سريع و پيچيده بايد ذخيرة تصاوير ذهني خود را با آهنگي تقريباً متناسب با آهنگ اين تغييرات جابجا و عوض كند. مدل و الگوي وي بايد مطابق روز باشد. چنانچه از جابجا كردن و نو كردن باز پس بماند. در برابر تغييرات واكنش نادرست و نامتناسب نشان خواهد داد، و بطور روز افزون كوششهايش عقيم و بيثمر خواهد بود. بنابراين فرد براي آنكه خود را آهنگ كلي حركت هماهنگ سازد. مجبور به تحمل فشاري بسيار شديد است. امروز تغييرات در جوامعي كه از نظر تكنولوژي پيشرفتهاند آنچنان سريع و جدي است كه حقيقت ديروز به افسانة امروز تبديل ميشود. و ماهرترين و هوشمندترين افراد جامعه معترفند كه هماهنگ شدن با طوفان دانش جديد، حتي در رشتههاي بسيار محدود كار دشواري است. دانش جديد، يا دانش قديم را توسعه ميدهد و يا آن را از ميدان خارج ميكند. در هر دو مورد دانش جديد كساني را كه با آن سرو كار دارند وا ميدارد تا ذخيرة تصاوير خود را از نو سازماندهي كنند. آنان مجبورند آنچه را كه ديروز فكر ميكردند ميدانند. امروز دوباره ياد بگيرند. آهنگ پرخروش تغيير كه جامعه را در مينوردد، شكاف بين انچه مورد باور ما است و آنچه واقعاً وجود دارد، و شكاف بين تصويرهاي موجود و واقعيت را، كه اين تصويرها بايد منعكس كنند بيشتر و وسيعتر ميكند. وقتي كه اين شكاف چندان عميق نباشد ما ميتوانيم كم و بيش با خردمندي با مسالة تغيير مواجه شويم، ميتوانيم در برابر شرايط تازه عاقلانه واكنش نشان بدهيم، زيرا هنوز بر واقعيت سلطه داريم. اما اگر اين شكاف بيش از حد عميق و وسيع شود. بطور فزايندهاي در مييابيم كه نميتوانيم با محيط كنار بياييم، واكنشهايمان نامتناسب ميشود. بيفايده و غير موثر ميشويم. كناره ميگيريم و يا دچار بم و اضطراب ميشويم. در نهايت كه اين شكاف به اوج خود ميرسد دچار روان پريشي ميشويم و حتي تن به مرگ ميسپاريم. پس براي حفظ تعادل خود در جهت انطباق پذيري و نگهداشتن شكاف در حدي كه بتوان آن را اداره كرد،تلاش ميكنيم تا صورتهاي ذهني خود را مطابق روز، و نو نگه داريم و واقعيت را از نو بياموزيم. ولي واقعيت مشهودي وجود دارد كه بايد توجه مخصوص به آن مبذول داشت. وقتي سرعت تغيير در جهان خارج زياد ميشود. ما فرد را وادار مي كنيم كه هر لحظه محيط پيرامون خود را از نو بياموزد. اين بخودي خود سيستم عصبي را با فعاليت جديدي مواجه ميسازد. مردمان روزگاران گذشته كه خود را با شرايط نسبتاً پايدار و ثابت منطق ميكردند. مناسبات با دوام تري با تصورات دروني خود از «چيزها همانطور كه هستند» برقرار ميساختند. ما، كه به درون جامعهاي بسيار گذرا و ناپايدار گام مينهيم ناچار ميشويم اينگونه روابط را قطع كنيم. همانطور كه ناچاريم با آهنگ هر چه تندتري روابط خود را با اشياء و مكانها و مردمان و سازمانها برقرار سازيم و آنها را قطع كنيم. به همين نسبت نيز بايد در فواصل زماني هر چه كوتاهتر و كوتاهتر مفاهيم خود را از واقعيت، و تصويرهاي ذهني مان را از جهان تغيير دهيم. سير تحول ارتباطات انساني در جوامع در عصري كه زندگي ميكنيم تمدني نوين در حال تكوين است. بالاخص كه ارتباطات در ساختاري ديجيتالي و ذرهاي شده شكل ميگيرد، ساختاري كه حاوي اطلاعات و فناوري در عصر جديد است. اين تمدن با خود اشكال جديد خانواده، كار و عشق ورزيدن و زندگي، نظام جديد اقتصادي، تعارضات جديد سياسي و مهمتر از همه آگاهي دگرگون يافتهايي به همراه خواهد آورد. عناصر اين تمدن نوين امروزه وجود دارد. ميليونها افراد هم اكنون زندگيشان را با نواي فردا هماهنگ كردهاند. ديگران وحشت زده از آينده، نوميدانه و عبث به گذشته پناه بردهاند و سعي دارند دنياي رو به مرگي را كه به آنها حيات بخشيده است از نو زنده كنند. طليعه اين تمدن نوين تنها واقعيت تكان دهنده دوران ماست. اين رخداد مركزي است، كليد درك وقايع سالهايي است كه در پيش داريم. رخدادي است به عمق رخداد موج اول تحول كه دهها هزار سال قبل بوسيله احتراع كشاورزي برخاست. يا موج دوم تحول تكان دهندهاي كه حاصل انقلاب صنعتي بود. ما فرزندان دگرديسي، يعني موج سوم هستيم. (تافلر،1372، ص 15). بشريت با جهشي كوانتومي و با عميقترين خيزش اجتماعي و خلاقانهترين نوسازي كه جامعه تاكنون به خود ديده است به سوي مهندسي ژنتيك در حال حركت است. ما طرح تمدني شگفت انگيز و نوين را ميافكنيم كه از آن شناخت روشني نداريم. تاكنون نژاد بشري دو موج عظيم تحول را پشت سر گذاشته است كه هر كدام به ميزان وسيعي، فرهنگها و تمدنهاي پيشين را محو كرده و شيوههايي از زندگي را كه بر پيشينيان غير قابل تصور بوده، جايگزين آن ساختهاند. موج اول تمدن، يعني انقلاب كشاورزي هزاران سال طول كشيد تا ماموريت خود را به پايان رساند. موج دوم يعني پيدايش تمدن صنعتي300سال به طول انجاميد. امروز تاريخ حتي شتاب آلودهتر است و گويي كه موج سوم به سرعت بستر تاريخ را طي ميكند و طي چند دهه خود را به كمال خواهد رساند. ما انسانها كه همگي در اين لحظه انفجار آميز به طور اتفاقي ساكنين اين سياره هستيم تمامي آثار موج سوم را در دوران حيات خود احساس خواهيم كرد. موج سوم با از هم گسستن خانوادههايمان، متزلزل ساختن اقتصادمان، فلج كردن سيستمهاي سياسيمان، و در هم شكستن ارزشهايمان بر همه اثر خواهد داشت. اين موج همه روابط كهنه قدرت،مزايا و حقوق ويژه نخبگان در خطر گرفتار آمده امروز را مورد سوال قرار ميدهد.(همان منبع، 1372، ص 16-17). اين رهيافت جديدي كه تافلر نام موج سوم و يا موج پيشگام بر آن نهاده است با اين انديشه ساده آغاز ميشود كه پيدايش كشاورزي اولين نقطه عطف در توسعه اجتماعي انسان، و انقلاب صنعتي دومين پيشرفت بزرگ بوده است و به هر كدام از اين دو نه به عنوان رخدادي مجزا و يكباره، بلكه پيوسته و به صورت موجي از تحول كه با سرعت معيني در حركت است مينگرد. قبل از موج اول تحول، بسياري از افراد بشر در گروهاي كوچك و غالباً مهاجر ميزيستند كه از راه جمعآوري آذوقه، ماهيگيري، شكار و گلهداري ارتزاق ميكردند. در نقطهاي از تاريخ، دهها هزار سال قبل، انقلاب كشاورزي آغاز شد و جاي خود را در كره زمين با گسترش روستاها، اسكان جمعيتها و ايجاد زمينهاي زراعتي و شيوه جديد زندگي باز كرد. موج اول تحول تا پايان قرن17 هنوز فرو ننشسته بود كه انقلاب صنعتي همه اروپا را فرا گرفت و دومين موج بزرگ تحول را به راه انداخت. اين فراگرد جديد، يعني صنعتي شدن، با سرعت بيشتري كشورها و قارهها را فرا گرفت. بدين ترتيب دو فراگرد مجزا و متمايز تحول بطور همزمان و با سرعتهاي متفاوت كره زمين را در بر گرفتند.(تافلر،1372، ص 21-22). به محض اينكه ما در امواج متوالي و بهم پيوسته تغيير درباره برخورد اين امواج بيانديشيم ناگهان به واقعيت مهم نسل خود دست خواهيم يافت. اينكه نظام صنعتي در حال مرگ است و ما ميتوانيم جستجوي خود را در ميان علائم تغيير يافتن آنچه واقعا جديد است و آنچه ديگر صنعتي نيست آغاز كنيم و قادر خواهيم بود موج سوم را تشخيص دهيم. (همان منبع. 1372. ص 171). پايان
|
|
|
|
|
|
|
صفحه اصلی > مشاهده آثار و تالیفات
|
|